ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
این عکس لیوانیه که امیر برام خریده توش عروسکم بود اونم قالب شیرینی که خریدیم http://www.mihanupload.com/images/bu1pyiizcql1jp38syfw.jpg هدیه هایی که برای ولنتاین دوس جونم خریدم http://www.mihanupload.com/images/bvw5knbtctmyky4y5x0.jpg اینم اون ظرف وارمری که خریدم http://www.mihanupload.com/images/iuich7kij3ihv4w7qyfx.jpg بچه ها این عکسارو ببینید تا بیام خب من از وبلاگاتون خیلی عقبم هر روز چند تا پست می خونم ببینم چه خبره پس فکر نکنید من بی معرفتما به زودی پررنگ میشم دیروز بعد از ظهر که امیر اومد یکمی استراحت کرد و ساعت ۷ رفتیم بیرون وای یعنی اصلا یادم نمیاد کی رفته بودیم بیرون برای خرید و اینا اول یه لیوان خوشگل گوگولی برای من خریدیم که توش عروسکم داشت بعدشم رفتیم یه خرس می تو یو گرفتیم من این خرسارو خیلی دوس دارم دلم می خواد هوارتا بخریم بعدشم رفتیم یه عالمه جوراب خریدیم یه ست لباس خواب(تاپ و شلوار ) به عنوان عیدی برای خواهرم خریدیم یه دست لباس خوابم برای امیر گرفتیم که قرار شد امیر این خرس و لباس خواب و به عنوان هدیه ولنتاین از من قبول کنه بعدشم رفتیمو ۲تا قالب بیسکویت و از این ظرفای وارمر دار گرفتیم عکس همشونو سعی میکنم فردا براتون بذارم اخر شبم یه سر به مامانینا زدیم خب حالا برم بینم وبلاگاتون چه خبره سلااااااااااااام وای که چقدر من دلم براتون تنگ شده بود بالاخره این مسافرتای کاری تموم شد اول از همه قبولی غزل کوشولو رو تو کنکور تبریک میگم خیلی خوشحالم کردی خانومی بعدشم بپردازیم به خاطراتمون من ۲شنبه شب رسیدم تهران هتلمون دقیقا سر همون کوچه ای بود که دو سال اونجا زندگی کرده بودم کلی برام خاطره زنده کرد به یه دختر بوشهری هم اتاق بودم ۳شنبه هم کلا تو کلاس بودیم خیلی دوره سختی بود یه نرم افزار طراحی کردن تحت وب حالا ما کارامون ۲برابر میشه نمیدونم چرا از تکنولوژی برعکس استفاده میکنن یعنی به جای اینکه کارها سریعتر بشه کارهارو ۲برابر میکنن حالا من باید اینجا یه دوره اموزشی بذارم نرم افزاری رو که خودمم نفهمیدم به بقیه یاد بدم با این وضعیت حجم کاری من خیلی بیشتر میشه ۴شنبه ظهر بلیط داشتم ولی حوصله م نگرفت و صبح برگشتم زنجان یه عالمه کار دارم این همکاره هم رو اعصاب منه ۵شنبه هم اول رفتیم رفاه بعدشم همه فامیله پدری رو جمع کردیمو رفتیم خونه بابابزرگینا عمو شام مخصوص سرآشپز شامل قارچ و سوسیسو گوجه فرنگی رو درست کرد جمعه هم عین خروسا ساعت ۷:۳۰ بیدار شدیم اول با امیر یه فیلم دیدیم و پاشدیم کل خونه رو مرتب کردیم مخصوصا یخچال و فریزر و کشوهای اشپزخونه رو بعد از ظهرم رفتیم خونه اون یکی مادربزرگم شبم به مامانا یه سر زدیم این بود انشای من خب رئیسمون اومده من برم یکم کار کنم بیام باید دیروز آپ می کردم اما انقدر کار داشتم که نشد ببخشید منتظرم موندید امروزم برای یه دوره اموزشی میرم تهران امیرم کرمانه شدیم خانواده مارکوپولو خسته شدم دلم سکووووووووووووووون می خواد پیش دوس جونم دل سیر امیرو ندیدم خب دوشنبه هفته پیش ساعت ۱۰صبح رفتم تهران تو اتوبوس همکلاسی دوران راهنماییمو دیدمو کلی باهم صحبت کردیم اردیبهشت عروسیشه ساعت ۴هم پرواز داشتم که با یکساعت و نیم تاخیر انجام شد تو فرودگاه هم مدیر کل کلمون رو دیدم و با اون رفتم اونجا هم که اومده بودن دنبال مدیر کل و منم باهاش رفتم تا هتل ما تو هتل صفوی بودیم یه اتاق ۲نفره که هم اتاقیم یه دختر شیرازی بود من که اصفهان و نتونستم بگردم همش از صبح تا شب کلاس و کارگاه اموزشی بود حتی نتونستم الی جون جون و ببینم روی هم رفته بد نبود چون من اولین بار بود میرفتم این جور سمینارا و خب با خیلیا که هم پست خودمن اشنا شدم مشکلات مسائل و وضعیت شهرهامونو باهم بررسی کردیم یه شبم تا ۱۱:۳۰ با معاون کل صحبت دوستانه داشتیم انقدر گز خریدم که خودمو خفه کردم برگشتنی هم بهمون یه ساک صنایع دستی یه سفره سنتی ۲بسته گز یه بسته پولکی یه بسته نبات و ۲تا کتاب و ۱۰ تا فیلم هدیه دادن ۵شنبه ظهر برگشتم تهران و بعدشم با قطار اومدم زنجان اما امیر رفته بود تبریز انقده دلم گرفت که نبود شب خونه مامانینا بودم جمعه رفتم خونه خودمون یکم جمع و جور کردمو دوش گرفتم زنگ زدم دخترخاله م اومد خونه مون تولدشم بود ساعت ۱۱:۳۰ شب هم امیر از تبریز برگشت دیروز و امروز هم فقط کار کردم دلم برای همتون تنگ شده بود و به یادتون بودم شااااااااااااااااااااااااااااد باشید شلاااااااااااااااااام من برگشتم زودی میام ممنون نگرانم شدید بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس دوستای گلم من یه ساعت دیگه باید ترمینال باشم چند روزی نیستم امیدوارم خوب و خوش باشید روزها همینطور میگذره ۲شنبه میرم اصفهان الی جون جون برام اس ام اس زد و گفت اگه کاری داشته باشم میتونم روش حساب کنم یه جورایی احساس خوبی بهم دست داد درسته که من مزاحمشون نمیشم ولی همین که حس میکنی یه دوستی داری فوق العاده ست ممنون مامان کوچولو این دو هفته اینده ههم باید برم اصفهان هم تهران و هم احتمال ۸۰درصد کیش نمیدونم میتونم ۱۰تا قرص بیشتر بخورم که خاله پری نیاد مزاحمم شه؟ تو اداره هم سرم خیلی شلوغه انقدر مسئولیت همه چی رو انداختن گردنم و منم قبول کردم میدونم این چند روزی که نیستم انقدر بهم زنگ خواهند زد که بیچاره شم البته فردا هم کلی باید کار کنم تا یکم کارام سبک شه راستی شماها تو طرح هدفمندی یارانه ها کدوم خوشه قرار گرفتید؟ ما که هنوز خودمون به عنوان خانواده ۲نفره ثبت نام نکردیمو هنوز دختر و پسر خونه مامان باباهامونیم ولی همه همکارای من که زن و شوهر کارمند بودن شدن خوشه ۳ امروز بعد از ظهر قرار بود امیر ۵بیاد بریم کیف و بلیط تا تهران رو برام بخریم الان ساعت ۷:۴۰ دقیقه ست و هنوز نیومده موبایلشم که به خاطر مشتریاش از دسترس خارج کرده از امروز مسابقات ورزشی المپیاد ایرانیان اینجا شروع شده و دوست جون من حسابی مشغول رسیدگی به اموره راستش دروغ چرا حسابی تا حالا حرص خوردم حس خیلی خیلی بدیم دارم انتظار داشتم امیر زنگ بزنه بگه کار داره خب منم یه فکری برای خودم میکردم یعنی اصلا فکر نمیکنه شاید من کار واجبی باهاش داشته باشم حداقل یه زنگ بزنه منو باش اینهمه فکر میکردم من برم اصفهان امیر دلش تنگ میشه اون که اصلا عین خیالش نیست واقعا من ادم ساده ایه م این جور مواقع حس میکنم بهم بی احترامی میشه به نگرانیام به ترسام به قول و قراری که باهام گذاشته شده خب بی خیال ۵شنبه شب با داداشی و امیر شام رفتیم بیرون برگشتنی برای امیر یه شلوار جین و سویشرت خریدیم با قیمتی استثنایی چون بابامو میشناسن همیشه جنسای اصل رو با قیمت خیلی پایین بهمون میده مثلا یه شلوار ۵۰-۶۰تومنی رو ۲۸ تومن انقدر خودشون تخفیف دادن که منو امیر خجالت کشیدیم شبم داداشی اومد خونه ما جای امیر و حمید و کنار هم انداختم امیر میگفت وقتی مجرد بوده و میرفته خونه خواهرش دامادشون میومده کنار امیر می خوابیده و این حس خوبی بهش میداده جمعه هم امیر رفت تبریز و من تا ظهر خونه بودم ناهارم رفتم خونه مامانینا بعدشم یه سر به مادربزرگ زدیمو شبم با بابا رفتیم دنبال امیر همییییییییییییییییییییییییییییییییییین ---------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: ساعت ۸:۳۰ میاد سلام میکنه جواب سلامشو میدم میاد کنارم میشینه بغلم میکنه میگم به من دست نزن میرم اشپزخونه کتلت درست میکنم میاد میگه من پسر بدیم میگم خیلی و یه عالمه حرف میزنم حرفایی که خوب نیست میره براش چایی درست میکنم دوباره میاد میگه خیلی بی انصافی اگه اینطوری فکر کنی میگه از صبح هزار تا کار انجام داده نه ناهار خورده نه شام که باهم بخوریم میگه پام پیچ خورده تو استخر اینجا دیگه هیچی نمیفهمم فکر اینکه به امیرم چیزی بشه دیوونه م میکنه برمیگردم بغلش میکنمو میگم تو یه گودزیلای بزرگی میگه الی دارم از گشنه گی میمیرم میگه داوری درجه یک شو گرفته و من بهش افتخار میکنم و خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که جواب زحماتشو گرفته انگار داریم بزرگ میشیم دلم ضعف میرفت باهات آشتی کنم ممنون که مثل همیشه سکوت نکردی بری تو اتاقت و اومدی و از دلم درآوردی خب من دارم میرم اصفهان هفته بعد دوشنبه اونم تهنایی اولین بارمم هست که جایی غیر از تهران و تبریز میرم برای یه سمیناری ماموریت اداری باور کنید هر دفعه فرودگاه میبینم احساس سردرگمی میکنم بابام که شنید کلی استرس گرفت اما امیر مثل همیشه گفت نگران نباش خودم تلفنی راهنماییت می کنم بالاخره که باید از یه جایی مسافرتای تهنایی و کاریتو شروع کنی دیروزم اداره برام بلیط گرفت خودمم هماهنگیاشو انجام دادم اولاش ذوق داشتم ولی بعد اینکه همه چی اماده شد یهو دلم گرفت ۳روز برم امیر تهنا میمونه تازه اون مرده شاید براش انقدرام سخت نباشه ولی واسه من خیلی خیلی سخته یه چیز دیگه م اینکه قرار بود ۱۲-۱۵ بریم کیش از مدیرمم مرخصی گرفته بودم الان از تهران نامه اومده که ۱۳ باید تهران باشم برای یه کارگاه اموزشی نمیدونم چیکار کنم خلاصه فردا هم زن عموم و خواهرش میان خونه ما امروز باید کلی خونه تکونی بکنم به خاطر این مسافرت ها هم ۲تا از ازمونای ای سی دی ال رو غیبت می خورم که گفتن خودم بعدا باید برم تهنایی ازمون بدم راستی یه خودروی فرسوده هم خریدیم اگه تا عید جور شه و ماشینو بدن کلی قسطامون سبک میشه کائنات انرژی مثبت لطفاااااااااااااااااااااااااااااااااااا دیگه دیگه چیزی یادم نمیاد فکرم مشغول شد بر میگردم امروز یه پست جدید میذارم ولی فعلا اومدم بگم اونی که تو وبلاگ مثل لیمو تلخ و شیرین مینویسه لیموی خودمون نیست حواستون باشه چند روزه که ننوشتم نميدونم از کجا شروع کنم ۵شنبه از اداره که رفتم خونه سريع با امير يکم پيراشکي درست کرديم خونه رو مرتب کرديم ساعت ۵هم رفتيم ماشينو گذاشتيم خونه مامانينا و داداشي مارو رسوند راه آهن ساعت ۱۰:۳۰ شب رسيديم تهران و رفتيم خونه عمه بهش گفته بودم شام درست نکنه خودمون شاممونو که پيراشکي بود تو قطار خورديم تا ساعت ۱نصفه شب خونه عمه اينا گفتيم و خنديديم ساعت ۵صبح امير بيدار شد و رفت فرودگاه ساعت ۷پرواز داشت براي رشت از اونجا هم مي خواست بره بندرانزلي داوري يه مسابقه ۵ اميرو بيدار کردم صبحونه خورد و رفت من و عمه هم تا ۷ حرف زديم بعدش من تا ۹ خوابيدم بيدار که شدم با فريماه کلي اشپز بازي کرديم رفتيم کلي مانتو فروشيارو گشتيمو يه پانچو خريدم ناهارم رفتيم سفره خونه سنتي ولي خداييش بدون امير زياد بهم نچسبيد بعد ناهار برگشتيم خونه مامانينا ساعت ۴رسيدن تهران اومدن دنبال منو رفتيم خونه دايي اميرم ساعت ۹ شب رسيد تهران کلي من و امير با سبحان نوه داييم که ۲سالشه بازي کرديم حالا هرکي ميديد فکر ميکرد ما مرده ي بچه ايم همون بچه هه که به من ميگفت عروسک خانوم و به امير آقاي داماد شنبه صبح امير ساعت ۸ رفت دنبال کاراي خودشو فدرسيون من و مامان و بابا هم رفتيم آب ميوه براي پذيرايي و گل و کتاب دنياي سوفي رو براي خواهري خريديم دفاع ساعت ۱۲ بود دايي اينا و عمه هم اومدن همه چي خوب برگزار شد و خواهرم خلاص شد بعدشم همه رو ناهار سفره خونه سنتي دانشگاه دعوت کرديمو از اونجا هم راه افتاديم به سمت ديارمون همه چي خيلي خوب بود و با اينکه زمان کمي داشتيم ولي خوش گذشت احتمالا هفته بعد براي يه سمينار برم اصفهان فعلا هميييييييييييييييييييين دوستای گلم تو اینترنت سایتای مختلفی هست که غذاهای مختلفو با مایکروویو یاد میده من این دستورو برای مرغ پیدا کردم البته خودم یکم متفاوت تر درست کردم اخه من دراوردی بود این سایتم ببینید http://www.orado.com/DynamicPage.aspx?id=21 مواد لازم : ابتدا کره را داخل يک بشقاب مناسب گود ريخته ، پياز رنده شده و زعفران و نمک را داخل آن ريخته و به مدت 2 دقيقه 100% داخل مايکروفر قرار دهيد . سپس مرغ را کاملا با مايه فوق آغشته کرده و آن را داخل يک ظرف گود مناسب قرار داده درب آن را گذاشته به مدت 15-10 دقيقه با قدرت 100% داخل مايکروفر قرار دهيد. سپس ظرف را بيرون آورده مرغ را پشت رو کرده درب آن را گذاشته و مجددا به مدت 20-15 دقيقه با قدرت 60% داخل مايکروفر قرار دهيد. بابا مرسی چرا برای من جالب بود که یه سال میشه که کار میکنم؟ تولد دامادمون ۲۵دی ماهه اما چون خواهرم میرفت تهران ۲شنبه شب براش تولد گرفتن و مارو هم شام دعوت کردن من و امی که غصه مون گرفته بود به خاطر رژیم و اینا دو شنبه ساعت ۳اومدم خونه با امیر ناهار خوردیم ۴ رفتم آرایشگاه بعد از اونجا رفتم جلسه نقد کتاب تا ساعت ۷ امیر اومد دنبالمو رفتیم برای بهنام یه کراوات خریدیم به عنوان هدیه تولد ۷:۳۰ رسیدیم خونه سریع اماده شدیم امیر ۵دقیقه رفت استخر مشق داورای جدید و داد و رفتیم تولد من که داشتم از خستگی میمرد حسابی زحمت کشیده بودن تا ۱۱:۳۰ اونجا بودیم دیروزم دو باره کلاس داشتم و برای اولین بار تو مایکروفر مرغ پختم تقریبا با قدرت ۶۰۰ ۳۰ دقیقه طول کشید جالب بود برام می خوام از تمام ظرفیت مایکروویو استفاده کنم آخه تا حالا فقط برای یخ زدایی و پیتزا و گرم کردنو کیک پختن ازش استفاده کردم شنبه دفاع پایان نامه خواهرمه خدا بخواد میریم تهران اگه بشه نمیدونم براش چی بگیرم میدونستید یکسال و ۱۷روز از روزی که من شاغل شدم میگذره؟؟؟ دیروز ساعت ۲اومدم خونه ناهارو خوردیمو رفتم کلاس ساعت ۵:۳۰ رفتم دنبال امیرو برگشتیم خونه یه دوش گرفتم یکم خوابیدیمو امیر سالاد درست کرد و منم شامو در همین حین عمو وسطی زنگ زد که اش درست کردیم اگه خونه اید براتون بیاریم گفتم داریم میریم خونه خاله خودمون میایم میگیریم اخه امیر اش دوغ دوست داره و عمو به همین خاطر زنگ زده بود نمیدونم چه سریه هر وقت من تو دلم هوس آش میکنم از یه جایی میرسه یکی از مشتریای امیر برامون یه عالمه روغن زیتون طبیعی و تصفیه نشده اورده بود ۳قسمتش کردیم و برای خاله و همسایه پایینیمونم بردیم آش و که گرفتیم رفتیم خونه خاله اینا باهم خوردیم آهان امیر دیروز حسابی سورپرایزم کرد تقریبا ۱۰روز پیش بهم زنگ زد که یکم پول داری دوستم قرض می خواد یکی دو روزه میده منم یکم پول داشتم دادم به امیر یکمم خودش گذاشت ۱هفته که گذشت به امیر گفتم چرا پس پولمونو نمیده اخه لازممونه هی میگفت صبر کن میده دیگه تا اینکه دیروز گفت ماشین حسابتو بده یکم حساب و کتاب کرد و گفت ۴شنبه انقدر پول بهت میدم گفتم این که بیشتر از پول خودمه گفت خب سوپرایزم همینه دیگه من با پولت برات یه سهامی رو خریدم چون میدونستم تو این پولو نمیتونی دستت نگه داری و چون پولتو می خواستی امروز فروختم اینم سودشه و من کلی ذوق مرگ شدم البته پول زیادی نبود ولی سودش تقریبا یک سوم پولم بود بعد من کلی دوست جون بدجنسمو کتک زدم تا دیگه مخفی کاری نکنه اما موضوعی که امروز می خوام راجع بهش حرف بزنم در مورد گوزل خانومه من تقریبا از وضع زندگی همه دوستای وبلاگیم خبر دارم دغدغه ها نگرانیا قسطا وام ها و ... ولی باور کنید با همه اینا باید خیلی شکر گذار باشیم خیلی خیلی زیاد گوزل خانم یه خانومیه ۵۵ساله که گاهی میاد به خاله م تو تمیز کردن خونه کمک میکنه و چون خاله من خیلی دلسوزه با هم گاهی حرف میزنن این گوزل خانوم یه شوهر داشته که مرده بعد میره زن صیغه ایه یه نفر دیگه میشه بعدا میفهمه این اقا ۲تا زن دیگه داره حالا این ۳تا زن با بچه هاشون تو یه خونه که ۳تا اتاق داره زندگی میکنن یعنی هر کدوم با بچه هاشون تو یه اتاق مرده خیلی بی عرضه ست و زنا میرن خونه مردم کار می کنن تا خرج خودشونو بچه هاشونو در بیارن از قضای روزگار دختر ۱۹ساله گوزل خانوم نامزد کرد و این زن بیچاره به هر دری میزنه تا جهیزیه اونو جور کنه خاله من با کمک فامیل و دوست و اشنا تونست تقریبا وسایل اولیه زندگی رو براش بخره البته هنوز فرشش مونده بابام گفته بود اگه ۱۵۰ تومن بتونه خودش جور کنه بابام بقیه شو میذاره و یه یخچال براش میخره خاله م ۸۰ تومن پولو جور کرد و به خانومه گفت ۷۰تومن جور کنه زنه به هرجایی که کار میکنه میره و میگه که بهم قرض بدید من عید میام خونه هاتونو تمیز میکنم یا یه جوری قرضتونو میدم که کسی کمکش نمیکنه اونم میره از همسایه دخترش ۵۰ تومن قرض میکنه تازه تمام وسایلی که برای دخترش خریده رو از ترس این که شوهرش نبره فروشه برده خونه اون دخترش که ازدواج کرده گذاشته و .... هزارتا مورد دیگه تمام دیروز فکرم مشغول این خانم و زندگیش بود این که این آدما پشت سر هم بد میارن این که چطور ادما میتونن از کنار همچین ادمایی ی خیال بگذرن (این خانوم واقعا نیازمنده تحقیق کردیم) حتی کمیته امداد و ... هم رفته اونام اومدن تحقیق گفتن شما شرایط تحت پوشش قرار گرفتنو دارید ولی چون شوهر داری باید پولو به شوهرت بدیم اونم ميگه شوهرم اگه پول بگيره يه ريالم به ما نميده خلاصه نگفتم که ناراحتتون کنم نوشتم که شکر گذار باشيم راستي تو اين وبلاگستان چه خبرهههههههههههههههههههههههههههه این نیایش رو از وبلاگ بهناز عزیز برداشتم خیلی بهم ارامش داد گفتم شماها هم ببینید البته در مورد خودم اونجاهائیکه صورتی کردمو شک دارم امروز آپ هم می کنم مهربان خدای خوب من بخاطر آرامشی که ارزانیم داشتی از تو ممنونم بخاطر رفع همه دغدغه ها و امنیتم از تو ممنونم بخاطر جسم سالم و نشاط و شادابیم از تو ممنونم بخاطر نیت پاک و قلب مهربانم از تو ممنونم بخاطر آگاهی و داناییم از تو ممنونم بخاطر گذشت و بخششم از تو ممنونم مهربان خدای خوب من بخاطر امیدواری به لطف بی پایانت از تو ممنونم بخاطر رزق و روزی حلال و فراوانت از تو ممنونم بخاطر همنشینی با خوبانت از تو ممنونم بخاطر خانواده خوبم از تو ممنونم بخاطر توفیق بندگیم از تو ممنونم بخاطر زندگی جدیدم از تو ممنونم بخاطر میل به تحول و تولد دوباره ام از تو ممنونم بخاطر وجود شکرگذار و سپاسگذارم از تو ممنونم ای خالق دلسوز و مهربان از تو برای همه آرامش الهی می طلبم برای همه سلامت و تندرستی می طلبم برای همه دلی شاد و قلبی مهربان می طلبم برای همه گشایش امور می طلبم برای همه توفیق هدایت الهی می طلبم برای همه معنویت روزافزون می طلبم خدای قادر من هم اکنون به لطف بی کرانت همه چیز و همه کس توانگرم می سازد و باور دارم قدرت بی پایان تو و دست مهر و یاریت به همراه لطف سرشارت از بهترین و رضایت بخش ترین راهها در همه مسائل زندگی به یاریم می شتابد پس آسوده خاطر اداره عالی همه امورم و گشایش همه مسائلم را به اراده قدرتمند تو می سپارم بارالها به تو قول میدهم و بر سر این تعهد میمانم که هر روزم به لطف و توفیق تو بهتر از روز قبل باشد ونه برداشت منفی کنم ونه کلام منفی بر زبان آورم و نه ناسپاسیت کنم اين روزا حوصله سرکار اومدنو ندارم اعصابم نميکشه کار کنم ديروز اولين روز رژيم بود ظهر امير اومد دنبالمو با هم رفتيم خونه قرار بود يه ليوان ماکاروني بخورم با سالاد خوب بود بعدش امير رفت و من خوابيدم بعد از ظهرم امير رفت ارايشگاه و برگشتني موز خريده بود براي ميان وعده براي خودشو منم تخم مرغ شانسي خريده بود شام هم يه سيب زميني و نصف تخم مرغ آب پزو با سالاد خورديم اهان يه ليوان شيرم خوردم اخر شب حس کردم فشارم افتاده آخه من بعد از هر وعده غذا يه شکلات کوچولو مي خورم امير بهم يه اسمارتيز کوشولو داد خوردمو خوابيدم من معمولا زودتر از امير مي خوابم امير مياد پيشم باهام حرف ميزنه يکم پيشم دراز ميکشه ديشبم که غصه خودشو برام گفت رومو ميکشه و ميره کارهاي خودشو انجام ميده و نيم ساعت يک ساعت بعد از من مي خوابه روز اول رژيمو کاملا موفقيت آميز طي کردم البته اگه امير پايه م نباشه نميشد دعا کنيد بقيه شو هم بتونم رعايت کنم رژيم خوبيه از دستش ندين تصميم گرفتم قرص ياسمينو فقط تا عيد بخورم به نظرتون کائنات کمکي به لاغري آدم مي تونن بکنن؟ خب من موقع عروسي ۷۸کيلو بودم زياده ولي بازم قابل تحمل بود اما بعد عروسي با اينکه من و امير زياد غذا نمي خوريم و تقريبا ۲-۳ماهي هست شامامون يه ليوان شيره اما الان وزنم ۸۷کيلوئه و تمام اين ۹کيلو به خاطر قرص هاي ياسمينيه که ميخورم و البته يکمم به خاطر حرص هايي که تو محيط کار مي خورم ديروز خونه مامانينا بوديم البته امير ۱۱داوري داشت منو گذاشت خونه مامان و رفت و ساعت ۳برگشت بابا خيلي به وزن حساسه و به من بيشتر ديروز ميگه عين زناي قاجار غبغب داري درمياري منم که نميتونم بگم بابا اينا به خاطر قرصه فلانه ديگه بابام ديد با تهديد و تنبيه به جايي نميرسه گفت اگه تا عيد ۸تا ۱۰ کيلو کم کني يه سفر مالزي مهمون من فکککککککککککککککککک کن البته گذشته از اينا من جدا در پي کاهش وزن بودم چون عروسي خواهرمم چند ماهه ديگه ست از نظر بي ام اي من در رديف چاقي درجه ۱ هستم ۳طبقه رو که ميام بالا ساق پاهام درد ميکنه لباسايي که دوس دارم نميتونم بخرم لباساي خوشگلي که امير برام خريده رو نميتونم بپوشم و .... رژيمي که تو مجله ايده ال نوشته بودن از ۲۶ديماهه ولي من و امير از امروز شروع ميکنيم به همين خاطر ديشب امير سالاد درست کرد منم يکم ماکاروني پختم تشويق مي کنيد ديگه ديروز ساعت ۶ با امير رفتيم براي اخرين بار البوممونو نهايي کنيم فکر کنم البوممون ۱۵ برگي شد کلي با امير نظر داديمو فکر کنم يه البوم ساده و خوب در بياد خود خانومه پر از گل و بوته و عکساي محو کرده بودتشون که همشو حذف کرديم من خودم کلا از کاراي ساده و سنگين خوشم مياد ديگه رفت براي چاپ دعا کنيد البوممون خوب شه بعدشم رفتيم شام خونه خاله مينا همين بود ديروزانه ما انقدر این روزا شلوغ بودمو شلخته که شدیدا حسرت میخورم امروز برم خونه و یه حموم درست و حسابی برم از نظر عاطفی و عشقولانگی در وضعیت خوبی با دوس جونم هستیم الان خودمونو چشم میزنم یعنی اون ارامشی که همیشه می خواستم از خدا رو دارم ۵شنبه شام رفتیم خونه خواهر شوهری هدیه شو دادیم به نظر خودم که خیلی خوشش اومد تا ساعت ۱۲ اونجا بودیم خوش گذشت جمعه هم امیر آزمون داشت بعدش اومد رفتیم خونه مامانینا و ناهار کله پاچه خوردیم البته من فقط آبشو خوردم اما امیر حسابی دلی از عزا دراورد عصرشم به روال هر جمعه رفتیم خونه مادربزرگم همه اونجا بودن ساعت ۸برگشتیم خونه و حسابی با امیر خونه رو تمیز کردیم دوس جونم کلی کمک کرد دیگه حالشو بردیم از تمیزی خونه شنبه هم رفتیم امیر شلوار کت و شلوار عیدشو داد براش یکم کوتاه کنن منم مانتو و کت و شلوارمو از خیاط گرفتم دیروزم که کلاس داشتم و برگشتم یه سوپ خومشزه درست کردیمو با امیر خوردیم امروزم قراره بریم تایید نهایی عکسای البوم عروسیمون و بره برای چاپ یکی از عکسای عروسیمون خیلی خوشگل شده دوس داشتم شمام ببینید ولی با اتفاقایی که برام افتاده هیچ اطمینانی به این دنیای مجازی ندارم دعا کنید البوممون خوب شه در مورد کیشم زیاد کمک نکردیداااااااااااااااااااااااااا این چند روزه بعضی از بچه ها در مورد هزینه های ماهانه و خرج و مخارج زندگیشون نوشته بودن این سوال برای منم وجود داره که بدونم زندگی دوستای دور و برم که همشون تقریبا همسن خودمن چطوریه هرکس بخواد منم براش خصوصی مینویسم آخه همه هی به ما میگن شما الان خرجی ندارید و وقت پس انداتونه ولی باور کنید ما تقریبا آخر ماه صفر میشیم یا نزدیک به صفر نمیدونم همه اینطورن؟ (چون عجیب بود من و دوس جون تصمیم گرفتیم بخریمش تا خواهر شوهری همیشه به یادمون باشه) شال هایی که مامان شب یلدا برام خرید (قهوه ایه رو قبلا داشتم این اندا رو هم برای پولای خورد خریدم واقعا با س انداز خودمو کشتم خیلی دلم می خواد بنویسم ولی اصلا وقت نمیکنم یه خروار کار رو میزمه ولی گفتم شاید بعضیا منتظر روزمرگی های من باشن یا حتی نگرانم شن همونطور که من اول صبح هر روز وبلاگ همه رو باز میکنمو می خونم و اگه ننویسن یکم نگران میشمو یکمم دپرس روزای عاشورا و تاسوعا خوب بود بیشتر استراحت کردیم بردیم پشت ماشینمونو نوشتیم انقده خوشگل شده انقده این کارو دوس دارم اسلام علیک یا ثار الله یه عالمه هم نذری گرفتیمو خوردیم چند تايي هم اکشن و 2009 هيچ کدومم زيرنويس نداشت اخر فيلم هي من به امير ميگفتم خب امير حالا فهميدي اصلا جريان اين فيلمه چي بود پريروز هم که اومدم اداره همکار خوبم مريض بود و نيومد من داشتم يه نامه مي نوشتم که يهو رئيسم گفت خانم بدو بين خانم ف (همون همکار بده)چي شده در جريانيد که ما باهم صحبت نميکنيم رفتم ديدم وسط خيابون بيهوش شده خلاصه به هر بدبختي بلندش کرديمو برديم بيمارستان بيهوش بود بعدم که به هوش اومد کسي رو نمي شناخت هر کس ميومد داد ميزد فقط فکر ميکرد من دکترم خلاصه ۲-۳ ساعتي بيمارستان بوديمو تقريبا همه کارارو همراها انجام ميدادن انقدر صحنه تصادف اينا ديدما منم کلا تو بيمارستان حالم بد ميشه شوهرش که اومد من برگشتم اداره ۲روزم هست که اداره نمياد ميبينيد ادم نميدونه صبح که از خونه بيرون مياد چه افاقاتي براش ممکنه بيوفته ديروزم خاله پري تشريف اوردن عصرم با امير رفتيم رفاه يکم خريد کرديم براي دختر خاله م يه ماهيتابه تي وي اس گو خريديم ۱۵۰۰۰ خيلي خوشگله اميدوارم خوشش بياد ۵شنبه شام قراره بريم اونجا ديشبم اخر وقت رفتيم حسينيه و نذرمونو ادا کرديم ديگه چيز خاصي يادم نمياد سعي ميکنم عصر براتون عکس بذارم دعا کنيد اين کاري که دستمه به خوبي و خوشي تموم بشه امروز وارد هفتمین ماه زندگی مشترکمون شدیم ای ول به دوس جونم که انقده مرد خوبیه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گوشت مرغ 1 عدد
كره 35 گرم
پياز 1 عدد
زعفران 0.5 قاشق مرباخوري
فلفل قدري
نمك قدري
طرز تهيه :
بدين ترتيب غذا آماده است .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |






