ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
سلام دوس جونا من از کارتم نمونه ندارم وگرنه حتما عکسشو براتون ميذاشتم از لطف و محبتاتون ممنون وقتي کامنتاتونو خوندم يه روحيه مضاعفي گرفتم حس کردم با اينهمه دعا اگه خدا بخواد حتما مراسم خوبي خواهم داشت ۴روزه رئيسمون اداره نمياد چون داره فوق ليسانس مي خونه و الان موقع امتحاناشه البته دورادور امارمونو ميگيره ها ولي در کل ارامش حکمفرماست منم سعي ميکنم تا عروسي کارامو جمع و جور کنم ديروز بعد از ظهر اولين جلسه نقد کتاب امسال بود با اينکه هزار تا کار داشتم ولي رفتم خوب بود کلي از همکارارو ديدم بعدشم امير اومد دنبالمو منو رسوند خونه مون خودشم رفت دنبال سيم کشي باغ و اين کارا يکم استرس گرفتيم با اين وضع هوا نکنه حنابندونمون بارون بياد يا سرد شه باغ ديگه ديروز انقدر احساس خستگي مي کردم که هيچ کاري نکردم داداشيمم يه سي دي آموزش حرکات موزون گرفته بود اي خنديديم اي خنديديم رقص سالسا و ...(البته اکثرش قديمي بود) راستي ديروز يه بي حس کننده ل ي د و ک ا ئ ي ن گرفته بودم که مثلا دست و پامو موم بندازم اول بي حس کننده رو زدم به اميد اينکه بي حس شده موم اماده از اين وييتا انداختم جيگرم اومد تو دهنم به امير تعريف کردم انقده بهم خنديد من عمرا از اين کارا بکنم زنده باد همون تيغ شما بي حس کننده ديگه اي سراغ نداريد قوي باشه ها خب ديگه بيام ببينم چه خبره از مريمي هم خبري نيست فردا از پايان نامه ش دفاع ميکنه اميدوارم موفق باشي خانمي سلام دوستای خوبم امیدوارم همتون خوب باشید و روزای پر از شادی رو بگذرونید کار خونه ما تقریبا تمومه ۵شنبه هم امیر یه ماشین گرفت و کتابخونه و میز کامپیوتر و فرشارو برد خونه مون دیروزم لباساشو برد و باهم مرتبشون کردیم تشخیص اینکه لباسارو کجا و چه جوری بچینیم خیلی سخته فقط حالا مونده یه تابلوی خوشگل برای پذیرایی بگیریم لوسترارو تمیز کنیم و من لباسا و کتابامو ببرم فقط ۱۰ روز مونده دیروز کلی مامان و بابا باهام حرف زدن که تو این مدت باید روی روحیه خودم کار کنم من و امیر به ظاهر و قیافه مون برسیم و .... انتظارای زیادی نداشته باشمو سعی کنیم فقط بهمون خوش بگذره ۵شنبه بعد از ظهرم با مامانم رفتیم بیرون و من تمام سکه هایی که امیر به مناسبتای مختلف تو دوران نامزدی برام خریده بود و دادم و یه دستبند ورساچه زرد خریدم مامانم برای اینکه ست بشه گردنبندشو برام خرید که تو عقد بهم بده من طلای زرد زیاد دوس ندارم ولی این دستبند یه جور زرد کمرنگه و اسپرت دوسش دارم امیرم خوشش اومد بعدش رفتیم آویشن و لیمو عمانی و کاغذ کادو برای خلعتا خریدیم یخچال خونه مونم وصل کردیم کم کم می خوام توشو پر کنم کارتای عروسیمونم سفارش دادیم یه کارت برای حنابندون یه کارت برای جشن و یه کارت کوچولو برای مراسم شام دست دوس جون خوش سلیقه م درد نکنه فعلا چیز دیگه ای یادم نمیاد ۵شنبه هم جشن جهیزیه مه حدود ۳۵ نفر مهمون خواهیم داشت برام دعا کنید همه چی خوب پیش بره متن کارت عروسی من و او همسفری یک دل و یکدانه شدیم همره دلشدگان راهی میخانه شدیم قدمی رنجه کنید و در ما بگشایید طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم» متن کارت حنابندون معاشران گره از زلف يار باز کنيد سلام دوستای گلم امان از دسته این بلاگفا امان از دست سیستم مخابرات و اس ام اس دیدید ۷نفر مردن دیروز فقط داشتم به اونا و خانواده هاشون فکر میکردم اگه من چیزی از جریانات انتخاباتی نمیگم واسه اینه که هنوز گیجم کمتر از ۲هفته دیگه به عروسی ما مونده پریروز بابا اومد و با حمید به زور یکی از کابینتارو دور از چشم صاحبخونه دراوردنو یخچالمو جا دادن و نصب کردن خیلی خوب شد منم سریع پارچ خوشگلمو پر آب کردمو گذاشتم تو یخچال بابای امیرم اومد یه سر بهمون بزنه دیدم برام یه قوری خریده نازی تشک خوشخوابم اوردن تختو مرتب کردیمو روتختی رو انداختیم کلی اتاق خوابمونو دوس دارم کلی اسپرته شامم خاله بزرگه پاگشا دعوتمون کرده بود که رفتیم اونجا راستش نمیدونم چه خبره همه کلی برای عروسی ما نقشه کشیدنو برنامه ریزی کردن خوشحالم که همه منتظر عروسیه ما هستن دیروزم با امیر رفتیم بند لباس خریدیم با اویزای کوچولو برای اشپزخونه و محافظ یخچال و محافظ تلویزیون کارت عروسیم دیدیم وای این فانتزیا خیلی ناناسه احتمال زیاد امروز بریم سفارش بدیم بالاخره برای خونه مون تلفنم خریدیم(۷۸۰۰۰) خریدا که تموم شد سریع رفتیم خونه تلفنو گذاشتیم برای شارژ اولیه که باید ۱۵ ساعت بمونه امیر زنگ زد به خونه که ضایع شدیم چون گفت: تلفن شما به خاطر بدهی قطع می باشد (اخه ۷ماه قبل اینکه ما بیایم اینجا خالی بوده حتما فیش تلفونو پرداخت نکردن) سریع امیر منو رسوند خونه مون اخه قرار بود خاله اینا بیان و با مامانینا تعداد مهمونا رو مشخص کنن خودشم رفت خونه شون که لباسا و وسایلشو جمع کنه که ۵شنبه بیاره خونه مون حدودای ۱۰:۳۰ شب بود که خاله اینا اومدن خدارو شکر همه چی خوب بود پدر جون(بابای امیر) و هر چی شما بگید و نگران هزینه نباشید و از این حرفا وای من که کلی لذت بردم دست خودم نیست وقتی با مردای اینطوری برخورد میکنم حس خوبی بهم دست میده میسی پدر جون امروزم احتمالا کارمون زیاده فعلا که مامانم گیر داده بریم دکتر ز ن ا ن ای خدا منو بکش از دست این چیزا راحتم کن یادم رفت بگم پریروز رئیسمون بهمون یه بوستان سعدی نفیس هدیه داد قراره روز زن نیم سکه بدن که مونده حالا کی بدن میام بهتون سر میزنم دوس جونا از دسته این بلاگفا خودمو کشتم از دیروز تا بتونم بازش کنم امروز احتمالا رئیسمون بعد از ۶ماه می خواد اضافه کار بده همه دارن خودشونو میکشن که بیشتر بگیرن اما عمرا این رئیس زیاد اضافه کار بده منم نشستم با بلاگفا سر و کله میزنم دیروز عصر با مامان رفتیم یه تشک آسمان طبی برای تختمون خریدیم ۲۴۲۰۰۰ قراره امروز عصر بیارن بعدشم رفتیم خونه مون و با مینا عکسای نامزدیمو که رو چوب چاپ کرده بودیم زدیم دیوار اتاق خواب یه آینه چرمم عمه پاگشا بهمون داده بود اونم نصب کردیم یکمم اشپزخونه رو مرتب کردیمو امیر اومد دنبالمون رفتیم خیاط کت و شلوارمو پرو کردم لباس پاتختیمم مدلشو انتخاب کردیم بعد از شامم رفتیم به مادربزرگم سر زدیم یه پیشنهاد برای عروس خانومایی که دارن خونه شونو می چینن دارم توی چیده مان خونه تون به گل و تابلو خیلی اهمیت بدید یا یه سری ظرافت کاریا مثل حلقه های گل روی در و غیره اینا باعث میشه وسایل جهیزیه تون و خونه تون حرفه ای تر به نظر برسه خودم هنوز کاری نکردم فقط عروسکامو بردم ایده خاصی داشته باشید استقبال میکنم خب چی میشد امیر یه پست کوتاه تو وبلاگ مینوشت و روز زنو بهم تبریک میگفت کلی ذوق مرگ میشدما سلام دوس جونا من اصلا دلم نمي خواد راجع به انتخابات حرف بزنم پس لطفا منو به بي تفاوتي نسبت به مسائل مملکت متهم نکنيد ديروز صبح همکاراي خانم مرخصي بودن چون جمعه تو ستاداي انتخاباتي بودن من تنها بودم رئيسم نبود حوصله هيچ کاري رو نداشتم ساعت ۱۰ زنگ زدم به مامان يه ساعت مرخصي گرفتمو باهم رفتيم بيرون يه کفش مجلسي مشکي خريدم با قفسه پارچه اي براي داخل کمد ديواري(۶طبقه ست) رفتم مغازه دوست بابام و مايکروفرم انتخاب کردم ۳۷ليتره ولي مدلش يادم نيست تو اينترنتم پيدا نکردم براتون بذارم من قبلا يخچالمو انتخاب کرده بودم ولي ديرو ز يه يخچال جديد اورده بودن واي انقده ناز بود از اين دو قلوها که يخچال و فريزر جدا هستن البته ۶۰۰تومنم گرونتر از يخچال قبليم بود بابا هم خوشش اومدو همونو خريديم بعد از ظهرم با مامان رفتمو يه پارچه خريدم براي لباس پاتختي يه پارچه کارشده(خيلي کم)قهوه اي و ساتن طلايي بعدش برگشتم خونه ديدم يخچال و فريزر و لباسشويي(مدل ب ۱۲۸۷ سامسونگ) و تلويزيون(۳۲اینچ مدل آ۵۵۰ سامسونگ) و مايکروفرو اوردن بابا و اميرم گذاشتنش تو اشپزخونه تا بابام بياد نصبشون کنه اخه بايد يکي از کابينتارو برداره از جاش تا ۹:۳۰ خونه بوديم مامان و بابا رفتنو منو امير يکم جمع و جور کرديم امير تلويزيونو وصل کردو يکم برفک نگاه کرديم ساعت حدوداي ۱۰ بود رفتيم گل فروشي و دوس جونم دو شاخه رز صورتي براي مامانا و يه شاخه رز قرمز برام خريد سريع رفتيم خونه خاله اينا و روز مادرو تبريک گفتيم بعدشم اومديم خونه ما و به مامانيه من تبريک گفتيم عشقم براي مامانا کارت هديه خريده بود به منم يه تراول ۵۰داد امروز ميرم خياط براي پرو دوم کت شلوارم و انتخاب مدل پيراهن شاد باشيد دوس جونا و روزتون مبارک مامان گلم روزت مبارک من هيچ وقت دختر خوبي براي تو نبودم ولي تو براي من بهترين مامان دنيايي سلام دوس جونا بالاخره رئیس جمهورم انتخاب شد حرف خاصی در این مورد نمیزنم چی بگم از این سیاست قرار بود ۵شنبه وسایل چوبیمو بیارن ولی بارون گرفت و میز ناهارخوریمم اماده نبود بابا گفت جمعه حدودای ۳ میرسه من جمعه صبح بیدار شدم یه دوش گرفتم داشتم لباسامو مرتب میکردم ببرم خونه مون که اقاهه زنگ زد گفت ما ۱۰ کیلومتری زنجانیم منم سریع به امیر زنگ زدم رفت دنبالشون ورودی شهر خودمم سریع رفتم خونه مون از اونطرفم بابا ۲تا کارگر گرفته بود و اومد تمام وسایلم همون بود که سفارش داده بودم به جز میز ناهار خوریم یعنی رنگ پارچه صندلیا که قرار بود با مبلم ست باشه صورتی چرک مرده سرخابی زده بود ۲تا از صندلی ها هم کج بود منم زنگ زدم بهشو هر چی از دهنم دراومد گفتم بهش خلاصه یکی از صندلی هارو پس فرستادم و قرار شد پارچه بفرسته خودمون اینجا بدیم تشک صندلی هارو عوض کنن یه اعصاب خورد کنی دیگه هم داشت راه پله ها و پاگردای ما یکم تنگه مبل ۳نفره بالا نمیومد واقعا نامید شده بودیم بابا گفت میگم ۳تا تک نفره براتون بفرسته ولی دیگه همت کردنو به زور اوردنش بالا کلا وسایلم خیلی سنگین بود از الان واسه سال دیگه غصه م گرفته کاش نگه سال دیگه خونه رو خالی کنیم بالاخره بعد ۲ساعت که وسایلو اوردن بالا من و مامان و امیر و حمید و مینا همشونو چک کردیم دستمال کشیدیم پیچاشو وصل کردیم امروزم قراره یخچال و لباسشویی اینارو ببریم منم یه سر می خوام برم برای لباس پاتختیم پارچه بخرم دیروزم اولین رای متاهلیمونو با امیر رفتیم و به صندوق انداختیم امروزم همکارام ۴نفرشون مرخصین چون دیروز تو ستاد بودن راستی اولین غذا تو خونه خودمون کوفته تبریزی بود که دیروز مامان اورد اونجا خوردیم هدیه روز مادرو چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟ سلام دوس جونا امروز پنج شنبه ست و خیلیاتون سر کار نمیاین خبر خاصی نیست فقط امیر دیروز ساعت ۶بعد از ظهر اومد دنبالمو یکم از وسایل اشپزخونه رو بردیم وای من اصلا نمیتونم تصمیم بگیریم چی رو کجا بزارم ولی حس قشنگیه همه وسایلی که با عشق خریدم وسایلی که با تلاش پدر و مادرم تهیه شده میچینم تو خونه مون امیرم انباری رو جارو کشیدو کارتنارو مرتب تا کرد بعدشم مامانو حمید رفتن من و امیر اومدیم لوسترارو با بخارشو پاک کنیم که نشد احتمالا یا باید بشوریم یا دستمال بکشیمشون اگه خدا بخوادم امروز وسایل چوبیم از تهران میاد خدا کنه مشکلی نداشته باشن من که اداره م ولی امیر خونه ست قراره بره لامپای کم مصرف از تعاونی اداره برق بگیره یکمم از وسایل خودش ببره خونه مون خدایا هزار مرتبه شکرت خودت حافظ عزیزانمون- عشقمون و زندگیمون باش سلام دوستاي گل گلاب خوفيد خوشيد دماغتون چاقه؟ ديروز ظهر ساعت ۲:۱۵ از اداره رفتم خونه خودمون ديدم مامان و دو تا کارگر خانوم اومدن دارن خونه رو تميز ميکنن مثلا رفته بودم يه سر بزنم فقط تا ساعت ۱۰ شب داشتيم کار ميکرديم ناهارم نخوردم انقدر که به خونه ذوق داشتم دست خاله و مامانمم درد نکنه خيلي خسته شدن تمام پرده هارو شسته شد و دوباره نصب شد چون تو اين خونه ۹ ماه کسي زندگي نکرده خيلي خاک نشسته بود کلي خاله حرصش گرفته بود ۳-۴لايه پرده رو نصب کنن اخه گفته بودم که اين خونه لوستر و پرده داره همشونم نو هستن و هم از لحاظ هزينه و هم از لحاظ وقت خيلي به نفع ماشد ديگه همه چي مرتب شد و فقط پاک کردن لوسترا مونده واي اخر شب فقط ميگفتم کاش وسايلمو زودتر بچينم اما امير هيچ ذوقي براي خونه نداره حداقل من اينو حس نميکنم به پاي خستگيشم نميتونم بزارم چون خوشحال بودن يه لبخند زدن يه حرف خوب زدن يه توجه نشون دادن که به خستگي ربط نداره ترجيح ميدم باهاش روبرو نشم چون واقعا احساس خيلي بدي ميکنم نمي خوام از اين روزا خاطره بدي بمونه ۲شبم ۲تا بهش اس ام اس زدم که هيچکدومو جواب نداد من اين لحظه هارو دوس دارم دوس دارم اين لحظه ها برام تموم نشن کلي واسه اين خونه و اين ارامش زحمت کشيديم ولي امير فقط فکرش اينه که کي عروسيم ميگذره راحت شيم تازه يکمي زورگو هم شده عين مرداي قديمي خب اين درست نيست که ديشب ياد دوران قبل خواستگاري افتادم چقدر امير باهام حرف ميزد چقدر بهم توجه ميکرد چقدر به خودش ميرسيد يه حرفايي بهم ميزد تا اوج ميرفتم ولي الان دچار روزمرگي شديم دچار بي حوصله گي وقتي اميرم با من نباشه وقتي خانومشو لوس نکنه وقتي باهام حرف نزنه وقتي بهم توجه نکنه من چطوري اين روزا رو بگذرونم چه اهميتي داره مارک لباسشويي و يخچالم يا رنگ مبلم يا خيلي چيزاي ديگه من امير خودمو مي خوام تو داري همه چيز من ميشي ميدوني يعني چي؟ راستي روز مادر چي ميخريد براي ماماناتون؟ من به نظرم رسيده کارت هديه پارسيان براي مامان خودمو مامان امير بگيريم نميدونم چرا ولي به نظر من اهميت اين روز از روزاي ديگه مهمتره سلام من واقعا نمیدونم چی باید بگم خیلی خیلی خوشحالم از داشتن دوستایی مثل شما راستش ناراحتی من از دیدن ۲تا کامنت نبود من نمی خواستم خدای نکرده دوستام راجع به من فکرای بد کنن ازتون ممنونم و یه عالمههههههههههههههههههدوستون دارم بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس دیروز رفتم خونه یه دوش گرفتمو یکم خوابیدم ساعت ۶امیر اومد دنبالم آینه و قران برداشتیم و رفتیم خونه مون (خدایا به حرمت همین قرآن زندگیمونو پر از نور و روشنایی و برکت و شادی کن دیدیم کابینت سازا دارن کار میکنن صاحبخونه گفت ۲-۳ساعت دیگه کلیدو تحویلتون میدم این خونه که ما گرفتیم دیواراش گچیه چون تازه ساخته هنوز رنگ نزدنش دیدم یکی دو جا تو دیوارا ترک هست یکم تو ذوقم خورد گفتم امیر نمیشه اینجارو رنگ یا کاغذ دیواری کنیم گفت چون با صاحبخونه حرف نزدیم احتمالا نشه خلاصه رفتیم بیرونو اقای داماد برای خودش یه جفت کفش خرید یه دونه هم کمربند خریدیم دنبال کیف و کفشم گشتیم برای من اما گفت شنبه میارن خیابونا که قیامته درواقع خیابون اصلی شهرو بسته بودن جوونا هم که برای خودشون سرگرمی پیدا کردن حدودای ۹:۳۰ بود اقاهه زنگ زد بیاین کلیدو بگیرید رفتیم کلیدو گرفتیم و امیر تقدیم خانومشون کردن زنگ زدیم خاله مینا اماده شن ببریمشون خونه رو ببینن همه خیلی از خونه خوششون اومد (من یکم نگران بودم که مبادا خوششون نیاد اخه این خونه رو منو امیر خودمون دیده بودیم) تازه صاحبخونه اون قسمتایی که ترک داشتنم دوباره گچ زده بود و من کلی ذوق زده شدم حالا امروز صبح مامانم یه کارگر دیده که برن خونه رو تمیز کنن وسایل چوبیمم احتمالا امروز یا فردا میرسه خدا کنه مشکلی نداشته باشن و عین همون باشه که سفارش دادیم خب برم یکم کار کنم به همتون سر میزنم راستی در مورد توصیه ها و راهنماییتون راجع به ماه عسل بی نهایت ممنونم ولی بزارید تصمیم این قضیه رو بزاریم به عهده اقای داماد ببینیم چه سفررویایی رو می خواد تدارک ببینه دیگه عروسا که نباید تو هرچی دخالت کنن دیگه من شدم خانم خونه عشقمم آقای خونه سلام به دوستای عزیزم و هرکسی که این وبلاگو همراهی میکنه راستش من امروز اصلا نمی خواستم بنویسم زیاد حالم خوب نیست ولی وقتی کامنتارو خوندم لازم دونستم یه چیزی رو مطرح کنم من یکسال و نیمه این وبلاگو مینویسم از زمانی که با امیر می خواستیم تصمیم بگیریم با هم بمونیم یا نه دوستای زیادیم تو وبلاگستان پیدا کردم بعضیاشونو دیدم با بعضیا تلفنی حرف زدم چند نفر منو متهم کردن که من ازشون سواستفاده کردمو هی ازشون نظر خواستم و ... اولا من از نظرات و راهنمایی همه ممنونم مطمئنا نظرات همه برام خیلی باارزش بود و کمکم کرد ولی روند این وبلاگ که یه دفترچه خاطراته دو طرفه بوده منم تمام تلاشمو کردم که تجربیاتمو در اختیار دوستام قرار بدم من نمیخوام بی ادب باشم ولی بعضیا با لحن بدی برام کامنت گذاشتن کسایی که من ۲-۳بار بیشتر تو اینجا حضورشونو حس نکردم یه خواهش دارم برای من وبلاگ مثل یه دنیای واقعیه دوستامم همینطور ازشون انتظار دوستی و همراهی دارم من کسی رو مجبور به نظر دادن و همراهی نکردم لطفا اگه این وبلاگ ناراحتتون میکنه یا حسای بد بهتون میده معذرت می خوام که وقتتون اینجا تلف شد و از دوستای گلمم به خاطر نوشتن این متن عذر می خوام براتون شادی و سلامتی و خوشبختی ارزو می کنم سلام دوس جونا مرسی از لطفتون به خاطر مبلا خب بد باشنم که نمیتونید بگید بده چون دلم میشکنه خب تصمیم گرفتم راجع به انتخابات هیچی نگم خواهش میکنم همچنان نظرات خودتونو راجع به سوالای پست قبلم بگید در مورد ماه عسلم وبلاگ دردونه رو می خونم و نظراتشو میبینم ولی هنوز به نتیجه خاصی نرسیدم شما تو شمال یه جای رویایی و خوب برای ۲روز استراحت سراغ دارید؟ با براورد هزینه لطفا (چون بعد عروسی زیاد وقت نداریم مسافرت اصلی رو میذاریم یکی دو ماه بعد) دیروز بعد از ظهر قرار بود صاحبخونه خونه رو تحویل بده که نداد گفته امروز بعد از ظهز ساعت ۷:۳۰ انقده تو ذوقم خورد و حرص خوردم اخه یعنی تو این مملکت نمیشه رو حرف کسی و قول و قرار حساب کرد امیر اومد دنبالمو با هم رفتیم پیش عموم راجع به تلویزیون تحقیق کنیم اولا که همه توصیه کردن که اصلا از بانه نگیرید یه چیزای فنی گفتن که من سر در نمیارم بعدشم عموم گفت بهتره ۳۲اینچ بگیریم هم فعلا برامون کافیه هم قیمتش حدود ۴۰۰تومن پایینتر از ۳۷اینچه منم تصمیمشو سپردم به امیر با اینکه تلویزیون بزرگ همیشه قلقلکم میده حالا به احتمال ۹۰درصد ۳۲اینچ سامسونگ مدل آ۵۵۰میگیریم قیمتشم ۹۵۰تومنه می تونید تو سایت ارادو مدلشو ببینید و نظرتونو بگید بعدشم می خواستیم بریم تلفن بخریم که خیابونا خیلی شلوغ بود و نشد نمیدونم چرا خرید تفن انقدر برام جالبه عروس خانما تلفن چی خریدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعدشم رفتیمو یه گلدون سفالی مستطیل کوشولو خریدیم اگه گفتین واسه چی خب من هفته پیش یکم نخود و لوبیا خیس کرده بودم جوونه زده دیروز با امیر کاشتیمشون می خوایم نخود و لوبیا پرورش بدیم تازه قراره فلفل دلمه ای و یکمم سبزی بکارم بچه ها کسی تجربه ای در این زمینه داره که چه چیزای کوچیکی میتونم بکارم که زودی جواب بده؟ دیشبم ۲کیلو نخود پاک کردم در هنگام دیدن فیلم کمدی مناظره دیگه حرفی نیست به خاطر اینکه ۳روز نبودم حسابی کار سرم ریخته سعی میکنم به همتون سر بزنم راهنمایی یادتون نره ها با باییییییییییییییی امیر:خوابم نبرد تا بهت بگم که ماهگردمون مبارک باشه ماهه خوبی رو برات ارزو میکنم. زندگی عشق ما امروز ۱۰ ماهه شد البته من و تو خیلی قبلتر از اینا عاشق بودیم و امیدوارم همیشه عاشق بمونیم راستی دوس جونا یه راهنمایی می خوام شما برای هدیه مادرزن سلام چی خریدید یا چی رسم دارید؟ (فکر کنم باید از الان تو فکرش باشیم) بعدشم تو مراسم عقد خانواده هاتون چی بهتون هدیه دادن؟ (می خوام به مامانم تقلب برسونم که یه چیز خاص و به یاد موندنی بشه) حدود قیمتم بگیدا اینم عکس مبلم فقط پارچش صورتیه چرکه به جای نخودی سلام دوستای گلم وای دلم براتون یه ذره شده بود خب حالا بریم سراغ اتفاقات این چند روز: من و مامانم ۲شنبه صبح رفتیم تهران مستقیم رفتیم خونه خاله و استراحت کردیم بعد از ظهر حدودای ۴ رفتیم یافت آباد تا ۱۰ اونجا بودیم همه مغازه هارو گشتیم فردا صبحش دوباره رفتیم یافت اباد بابایی و خواهرمم بهمون پیوستن مبلمو اوکی کردیم ترکیبی از چرم و چوب ونگه و پارچه صورتی چرکه سرویس خوابمم سفید و قهوه ایه یه چوب رختی کوشولوی خوشل و یه میز جلو مبلی مربع ۸تیکه یه میز تلویزیون ال سی دی و یه میز ناهار خوری ۸نفره که با مبلم هماهنگه سفارش دادیم البته به همین راحتی نبودا تقریبا ۳بار کل مغازه های یافت آبادو زیرو رو کردیم الهی من فدای مامان و بابای گلم بشم با اینکه پاهاشون ناراحت بود واقعا همراهیم کردن حدودای ۷عصر بود که همه فاکتورارو دادیم به یکی از مغازه ها قرار شد با بقیه هماهنگ کنه و وسایلمو ۴شنبه بدن باربری بیاره بعدش مستقیم یه ماشین گرفتیم بریم روزولت لباسارو ببینیم که راننده احمق مارو ۳ساعت تو تهران چرخوند چون یه اتوبانو اشتباهی رفته بود شب خونه عمه کوچیکه موندیم صبح ۴شنبه با مامان و مینا رفتیم مفتح مینا یه لباس مجلسی خرید بعدش امیر و حمید اومدن تهران(میر ماشین اورده بود) سریع رفتیم چهارراه طالقانی فروشگاه مظفریان من همیشه دلم می خواسن یه اینه شمعدون نقره بخرم چون مهریه م بود و دوس داشتم با ارزش باشه ولی خب با پولی که ما در نظر گرفته بودیم نمیشد ولی تو مغازه اغفال شدیمو یه اینه شمعدون نقره شریکی خریدیم وای من عاشقشم میسی دوس جونم کلی خسته بودیم ولی رفتیم ناهار خوردیمو پیش به سوی شانزه لیزه واقعا هیچ لباس مجلسی نداشت رفتیم از پارکینگ لاله ماشینو برداشتیمو اول رفتیم هایلند عطرامونو خریدیم همون زنونه ۷۳۵۰۰و مردونه ایفوریا۷۳۰۰۰(۱۰۰میل) امیرم یه عطر بربری ۳۶۵۰۰(۵۰میل)برای خودش و منم یه عطر سلن دیون ۳۶۰۰۰(۱۰۰میل)گرفتم بعد از اونجا پیش به سوی میرداماد و نگاه کردن کت و شلوارا که نتیجه ای نداد و از نمایندگی هاکوپیان یه کت و شلوار مشکی برای دوس جون دامادم خریدیم یه پیراهنم بهمون هدیه دادن حالا نمیدونم باید بلوز و کراواتش چه رنگی باشه؟ از اونجام رفتیم ونک و مامان یه پیراهن خرید فقط سر من تو لباس بی کلاه موند حالا قراره بدم بدوزن فردا هم خونه مونو تحویل میدن خاله پری هم ۴شنبه شب اومد و با اومدنش منو امیرو بسیار مشعوف نمود ۵شنبه ساعت ۱۱ هم برگشتیم به دیارمون خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که واقعا همراهمون بود و کارامون خوب پیش رفت ایشالا که وسایلمم سالم و همونجور که خواستم میرسه اینجا از امیرمم ممنونم کلی خسته شد پ.ن.:برای دوستایی که می خوان برن یافت آباد راستش قیمتا اونجا بد نبود کلی هم تخفیف میدادن بعضیا هم تو فروش ویژه بودن مهمترین ویژگی که اونجا داره تنوعشه ما حدودا ۵ملیون برای اینا با هزینه باربریهزینه کردم و ۲۰۰۰۰۰تومنم هزینه باربری میگیره که دربست بیارتشون اینجا بازم اگه کمکی از دست من بر بیاد خوشحال میشم شلام دوس جونا اول از همه بايد خدارو هزار مرتبه شکر کنم که با تمام وجود حضورشو حس ميکنم ديروز با مامان رفتيم براي پرو لباس عروس و من بسي نا اميد ميرفتم و تقريبا مطمئن بودم بازم نتيجه اي نخواهد داشت گرچه امير دلداريم ميداد و ميگفت اگه پيدا نکني از تهران برات ميخريم شاگرد مغازه نگران تر از من بود ميگفت تو خيلي سخت پسندي کاش خوشت بياد دامنو که پوشيدم تاپو که پوشيدم واي هموني بود که مي خواستم اصلنم منو چاق نشون نميده يکمم دنباله داره تازه گفت هم اندازه ت ميکنم هم برات يه پاپيون ميزنم پشتش که خيليم ساده نشه دقيقا مدل ژورناله فقط يه جايگزيني ديگه هم برام نوشت که اگه مدل جديدتري بياره برم بپوشم و تور و تاج و شنلمو انتخاب کنم ولي باور کنيد کلي خيالم راحت شد خب لباس عروس خيلي مهمه ديگه بعدشم با مامان رفتيم پرو کت و شلوارم اونم خوب شده آخر هفته بايد برم پرو دوم ۳روز مرخصي گرفتم احتمالا فردا بريم تهران با مامان و بابا براي خريد لوازم چوبي بعدشم امير مياد بريم اينه شمعدون و کت و شلوار اميرو بخريم خدا کنه بتونم حاضري يه پيراهن مجلسي هم براي خودم بخرم واي چه هفته ي پرکاري دعا کنيد دوس جونا اخرشبم رفتيم خونه همکار امير که ماه پيش عروسيشون بود خونه شون کوچولو و خوشگل بود کلي حرف زديم اميدوارم خوشبخت باشن ديگه برم قراره امروز برام ميز بيارن پ.ن.: در راستای اینکه بندهو امیرم از سوی مادرشوهر گرامی دعفا شدیم قراره بریم دستبند پاگشامو دوباره بخریم پ.ن.:۲ بالاخره رختخوابامون تموم شد و تشکامونم اماده و ملحفه شد سلام دوس جونا تعطیلات خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟ به من که حسابی خوش گذشت چون خیلی وقت بود مرخصی نرفته بودم و ۵شنبه ها هم سر کارم این دو روز واقعا برای من غنیمت بود گرچه دچار حساسیت شدم و این آبریزش بینی و عطسه امونم نمیده روز شماره مونو دیدین فقط یه ماه مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ۴شنبه صبح مامان و بابا و امیررفتن خونه رو دیدین اونام خوششون اومدمی خواستن قرار داد ببندن که آقاهه گفته بود وقت ندارمو یکشنبه بیاین که با اصرار امیر دیروز صبح ساعت ۱۰:۳۰ بالاخره قرار دادو امضا کردن خدا میدونه من ۴شنبه و ۵شنبه رو چجوری سپری کردم همش نگران بودم که نکنه اقاهه پشیمون شه خب خدارو شکر بالاخره ماهم خونه دار شدیمو قراره ۱۶خرداد تحویلش بدن تا اونموقع هم میرم تهران و وسایل چوبیمو می خرم ایشالا دوره سختی رو هم من و هم امیر گذروندیم چقدر دنبال خونه گشتیم ولی همون توکلی که به خدا داشتیم باعث شد یهویی این خونه پیدا شه خدایا شکرت خیلی دوست دارم انقده ذوق دارم برای خونه مون حالا یکم در مورد خونه این خونه ۱۲۴متره طبقه آخر ساختمونه یعنی طبقه ۳ یه بالکن خوب داره من فکر میکردم سرامیکه ولی فهمیدم کفش موکته من موکتو بیشتر از سرامیک دوس دارم احساس گرما میکم خب صاحبخونه هم پرده و لوستراشو نمیبره گفت ۴ملیون خرجشون کردم بزارید بمونه دو تا اتاق خواب و یه اتاق کوچولوی جا رختخوابی داره اشپزخونه شم بزرگه فقط یه مشکلی داره اینه که یخچال من جا نمیشه اخه صاحبخونه با توجه به وسایل خودش کابینت ساخته یخچال خودشم ارتفاعش ۱۷۰ سانته و بالاش کابینت ساخته یعنی یخچال زیر کابینت قرار میگیره در صورتیکه یخچال من ۱۸۵سانتیمتره و اونجا جا نمیشه حالا بابا گفت ببینیم شاید بشه کابینتو بالا برد اگه نشه هم یخچالو یه گوشه دیگه میذاریم مورد دوم اینکه اجاق گاز رو کابینت داره پس من اجاق گازمو چیکار کنم؟؟؟؟؟؟// تا محل کار من حدود ۳دقیقه و تا شرکت امیر ۴دقیقه پیاده راهه پنج شنبه با مامان و بابا و حمید رفتیم کوه مزار شهدای گمنامو زیارت کردیم یکم علفیجات کندیم بعدشم رفتیمو غذا خوردیم صبحم پاشدم رفتم حلیم و سنگگ خریدم به امیر گفتم بیاین بریم کوه صبحونه بخوریم که تنبل خان نیومد دوباره من و مامان و بابا رفتیم امروز میرم پرو کت شلوارم و لباس عروس شایدم یه سر رفتم دکتر فعلا دوس جونا بهتون سر میزنم دوس جونم عشقم یه دنیا به خاطر تلاشت ممنون سلام دوس جونا خوفيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هم خوشحالم هم استرس دارم ديروز حالم خيلي بد بود سرما خورده بودم ديگه تصميم گرفتم نرم بيرونو بمونم خونه يکم اتاقمو مرتب کردم با مامان تعداد کارتاي عروسي رو مشخص کرديم و همونجوري خوابم برد که امير زنگ زد اماده باش ميام دنبالت بريم يه خونه ببينيم سريع آماده شدمو گفتم خدايا خودت درستش کن امير اومد رفتيم دنبال عمومو پيش به سوي ديدن خونه يه خونه سه طبقه که واحد دومشو اجاره ميدن ۱۱۰ متره ۲خوابه يه اتاق کوچولوي تقريبا ۴متريم براي رختخواب داره کفش سراميک کابينتا ش ام دي اف و يه عالمه امتياز ديگه و فقط يه کوچه با محل کارم فاصله داره حالا ديگه بقيه مزايشو نميگم تا قرار دادو ببنديم ميترسم دوباره نشه دعا کنيد دوس جونا قراره اقاهه ظهر بياد بريم بنگاه سلام دوس جونا صبحتون به خیر نمیدونم من چمه یه مدته صبحاکه از خواب بیدار میشم انقدر عطسه میکنمو اب ریزش بینی دارم همه میگن حساسیته اما من تاحالا سابقه شو نداشتم ۳-۴روزه که صبحا زود از خونه میام بیرونو تقریبا دو ایستگاه بالاتر از اداره از ماشین پیاده میشمو پیاده میام اداره دیروز خواهر شوهری زنگ زد که می خواد بره پرو لباسش منم همراش رفتمو کت شلوارمو برام اندازه گرفت یه مدل پیراهنم دیدم که خیلی خوشگله گفت شنبه پارچه پیراهنتو بیار و بیا کت و شلوارتم پرو کن وای پیراهنه خیلی خوشگله (فقط پایین لباس ۳متر پارچه می خواد) دعا کنید بتونم پارچه پیدا کنم بعدشم رفتیم و ۲تا آپارتمان دیدیم یکی از یکی بدتر کم کم دارم نگران میشم بعدشم رفتیمو بالاخره دستبندمو خریدیم چون دوست امیر بود سودشو به جای ۷درصد ۴درصد حساب کرد اخر شبم یه بستنی خوشمزه خوردیمو امیر منو رسوند خونه این بود خاطرات فیتیله ای من سلام دوس جونا خب خدارو شکر امروز یکی از نگرانیای بزرگ من حل شد خاله پریم اصلا نیاد به.... (حرف بد) دیروز امیر ساعت ۴ قرار داشت با اقای بنگاه که موکول شد به ۶:۳۰ و بعدشم قرار داد نبستن به خاطر اینکه صاحبخونه هه یه جورایی دودله هی میگه خونه ای که می خوام برم اماده نیست و ۴۸ ساعت بهم وقت بدید و از این حرفا حالا امیر دوباره داره دنبال خونه میگرده تا ببینیم خدا چی می خواد واقعا ترجیح میدم یه جای دیگه خونه پیدا کنیم چون از این صاحبخونه خوشم نمیاد با پررویی تمام ۴روز مارو علاف کرد بعد از ظهر با مامان رفتم بیرون از یه دستبند خوشمون اومد گفت ۱۳۲۰۰۰۰ چون ما برای دستبند حدود یه تومن کنار گذاشته بودیمو دستبندی که امیر برای پاگشا بهم داده بود یکم به لباسام گیر میکنه شاید اونم بدم و همون دستبند رو بگیرم امیر که راضی بود حالا به خاله هم بگم شاید این کارو دوست نداشته باشه بعدشم یه پارچه خریدم برای کت و شلوار رنگش تقریبا آبی تیره چرکه شد ۳۳۸۰۰تومن امروز می خوام ببرم بدم خیاط این خیاط کارش خیلی خوبه واسه کت و شلوار فکر کنم ۸۰تومن میگیره چند جا هم تلویزیون ال سی دی دیدیم من از سامسونگا خوشم میاد میشه یه راهنمایی بکنید نسبت به قیمت و مدل و هر تجربه ای دارید؟ هیچ خبری نیست نه از خونه نه از لباس نه از خاله پری و نه از جهیزیه دیروز با شایلین عزیز حرف زدم کلی راهنماییم کرد حسابی بهش حسودیمم شد به پشتکار- به ارمانهاش و به تلاش و محبتش امیدوارم شایلین و همه دوستام به همه ارزوهای قشنگشون برسن سلام به همگییییییییییییییی امیدوارم هفته خوبی رو شروع کنید خب امروز رئیس نیست رفته تهران ولی معاون هست و من همچنان که مشغول خوردن صبحانه هستم دارم وبلاگ می نویسم ۵شنبه امیر اومد دنبالمو باهم رفتیم ناهار خونه ما قرار بود ۵شنبه برن بنگاه برای خونه که اقاهه گفت شنبه ساعت ۷ بیاید قرارداد ببندیم تا ببینیم امروز چی میشه بعد از ظهر با امیر رفتیم من یکم حبوبات خریدم لوبیا قرمز ۲کیلو-لوبیا چیتی ۲کیلو- لپه ۱کیلو- برنج آش ۱کیلو - عدس ۲کیلو نخود یادم رفت یکمم گل گاوزبون و بابونه خریدم بعدش با امیر رفتیم سفره عقدی که خوشم اومده بود و به امیر نشون دادم اونم خوشش اومد و نهاییش کردیم رنگش صورتی و بنفشه و با گلای مینا تزئین میشه به نظر خودم که خیلی قشنگ بود یه جاهم برای امیر کت و شلوار نگاه کردیم که زیاد جالب نبود بعدشم رفتیم واسه حنابندون اقایون با فیلمبردار هماهنگ کردیم گفت به ارایشگاه بگو ساعت ۱۲ آماده باشی و امیر منو رسوند خونه منم همه حبوباتو پاک کردمو تو ظرفاشون ریختم ای ول دختر خانه دار جمعه ناهارم خاله مارو دعوت کرده بود خونشون کوبیده های پدرجون معروفه حسابی زحمت کشیده بودن می خوایم بریم دنبال کارت عروسی منتظریم که مامانا تعداد دقیق مهمونای شام مهمونای حنابندون و مهمونای سالنو بهمون بگن تا حالا که تصمیم این شده من ۱۲ بگم ارایشگاه کارشو تموم کنه بعد برم اتلیه تا ساعت یک و نیم بعدش بریم باغ برای فیلمبرداری حدود ساعت سه و چهل و پنج دقیقه مراسم عقد داشته باشیم از ساعت ۵تا ۸ سالن ۹به بعدم شام اخر شبم یکم با خواهرم حرفیدیم گفت مامان میگه الهه و امیر خیلی با جنبه هستن و خیلی چیزارو تو دوران نامزدیشون رعایت کردن بابا هم برگشته گفته دخمل خودمه دیگه مینا هم میگفت که خیلی چیزا از من یاد گرفته و من تو زندگیش خیلی موثر بودم دیگه منو تصور کنید که در حال بال دراوردن بودم کسایی که همراه وبلاگ منن میدونن که خواهر من تهران کارشناسی ارشد می خونه و هر دو هفته یه بار میاد اینجا من و خواهرم ۲تا موجود با اخلاقای کاملا متفاوتیم هر کدومم واسه خودمون صاحبنظر به خاطر همین این حرفش برام عجیب بود خدايا خودت عزيزانمو برام حفظ کن خودت بهترين چيزهارو برامون بخواه کمکم کن شرمنده تو و خانواده م نشم کمک کن خاله پري بياد بابا من نگرانما کمک کن مراسممون خيلي خوب پيش بره کمک کن اين زنيکه ... يه لباس عروس خوب برام بياره خدايا لباس پاتختي و خيلي کمکايه ديگه که فقط از عهده تو برمياد![]()
و ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شبی خوش است بدين قصهاش دراز کنيد
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
کلی لارج بودو گفت هر چقدر مهمون دارید دعوت کنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



