تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - سخنرانی




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام

صبحتون به خیر

مرسی برام دعا کردید

من سخنرانیمو خیلی خوب انجام دادم

خودم که خیلی راضی بودم

تازه انقدر که این همکارا گیر دادن

شیرینی هم خریدمو بردم

هم به مناسبت نامزدیم هم به مناسبت استخدامم

تمام شنبه و یکشنبه رو بکوب نشستم

 پای خوندن کتابو مقاله و پایان نامه و درست کردن اسلاید

همه کلی ازم تشکر کردن به خاطر مطالب و ارائه خوبم

راستی موضوع صحبتم این بود

"ا*خ*ل*ا*ق ح*ر*ف*ه ای در ک*ت*ا*ب*د*ا*ر*ی و ا*ط*ل*ا*ع ر*س*ا*ن*ی"

مامانم میگه الهه خیلی دوست داشتنی تر شدی

وقتی میبینم دوباره فعالیت علمی میکنی

بابام بهم میگه دانشمند

کلی امیر خندیده بهمون

من واقعا باید به خاطر خانواده م خیلی خدارو شکر کنم

هیچ لحظه ای تو زندگیم یادم نمیاد که حمایتم نکرده باشن

چه مالی و چه روحی

مثلا همین دیروز خب جلسه زیاد مهمی نبود

ولی مامان اصلا کاری بهم نمیگفت همه کارای خونه رو خودش انجام میداد

مدام بهم سر میزد که چیزی لازم دارم یا نه

بابا شیرینی خرید که من وقتم تلف نشه

خودش منو تا سالن برد

امیر مقالاتو برام پرینت گرفت و هی بهم اعتماد به نفس میداد

حتی دوست داشتن بیان که من چون هول میشم خواهش کردم نیان

مامان و بابام رو من خیلی حساب میکنن

پریروز بابا بهم میگفت الهه ارزوم بود دکترا بخونی

هزینه شم اصلا مهم نبود خودم جور میکردم

راستش من زیاد دوست ندارم دکترا بخونم

چند تا دلیل دارم برای خودم

چون نمره پایان نامه م 5/19 و معدلم 12/19 بود

 میتونستم بدون ازمون دانشگاه ازاد دکترا بخونم

ولی خوب هزینه ش سنگین بود ترمی حدود 5/2 ملیون

منم واقعا نمی خواستم و الانم نمی خوام این هزینه رو به خانواده م تحمیل کنم

ولی می خوام به خاطر باباییمم شده شروع کنم واسه دکترا بخونم

البته واسه 2سال دیگه اگه خدا کمکم کنه

بعد از جلسه هم امیر اومد دنبالمو اومدیم خونه

همییییییییییییییییییییین

پ.ن.:بابایی ساره عزیزم تو بیمارستانه

 خیلی ناراحت شدم وقتی وبلاگشو خوندم

از همه می خوام برای سلامتیشون دعا کنن

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 11:43 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin