ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
سلام به همه دوستای گلم اول از همه باید حسودیمو ابراز کنم از اینکه طنین و بهار اینا تفلد گرفتن و من نبودم یادش به خیر رفتم تهران بهارو دیدم یه عالمه تو یه پارک حرف زدیم و .. خب بریم سراغ خاطرات فیتیله ای یادم رفته بود بهتون بگم امیر رفته بود رزرو سالنو قطعی کنه که بهش گفته بودن چند نفر اومدن شماره شما رو خواستن که این روز و ازتون بخرن یعنی 9تیرماه 1388 منم کلی سر به سر خاله و امیر گذاشتم که حالا ببینید چند می خرن شاید فروختیم جمعه ناهار خونه خاله اینا بودیمو کلی کباب خوردیم جای دوستان خالی بعدشم امیر منو رسوند خونمون اماده شدمو رفتم عروسی وای خیلی عروسی بدی بود (خدایا خوت جشن عروسی مارو خوب برگزار کن کاری کن دلخوری و ناراحتی پیش نیاد امروز صبح هم مثل بچه های خوب ساعت 6:20 دقیقه بیدار شدمو صبحانه نخوردم چون تو اداره صبحونه میدن و راس ساعت 7:15 دم درب اداره تشریف داشتم و با در بسته مواجه شدم نگو ساعت کاری اینا از 7:30 هست گرچه خانوم الف(اینو از گلی یاد گرفتم) به من گفت ساعت 7:15 خلاصه دیدم سردمه و تابلوئه بیرون باشم زنگ درو زدم سرایدار باز کرد و رفتم تو و از امروز تصمیم گرفتم ساعت 6:45 بیدار بشم و 7:30 یا 7:45 اداره باشم اخه بگو دختر جو گیر وقتی هنوز حکمت نیومده بیخودی چرا اول صبح میری تو اتاقی که من هستم و هنوز میز و کامپیوتر ندارم 3نفر کار میکنن اقای میم خانوم الف و خانوم شین که خانم شین و اقای میم با خانوم الف قهر میباشن و حتی جواب همو نمیدن انقده باحاله وقتی باهم کار دارن تو کاغذ می نویسن و تا یکیشون میره بیرون کلی پشت سر هم حرف میزدن من که کلی از رفتاراشون خنده م میگیره امروز که بد جوریییییییییی با هم دعوا کردن تا یه امار بفرستن تهران منم برای خودم رفتم اون یکی اتاق روزنامه خوندم خب از دعوا بدم مییییییییییییییییییییییییییاد دیگه اتفاقی نیوفتاد کم کم دارم عادت میکنم به محیط البته این از خصوصیاته منه که زود با محیط مچ میشم دیگه حتی امار برام کار سخت و عجیبی نیست و حس میکنم کسی نمیتونه سرم شیره بماله از خودم خوشم میااااااااااااااااااااااااااد سعی میکنم تو محیط کار زود پیشرفت کنم خودمو درگیر کارا و حرفای خاله زنکی فعلا که نکردم مرسی از تبریکاتون و راهنمائیاتون شاد باشید![]()
.![]()
)![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


