ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
این عکس چای سازمه با اطلاعات کاملش سلام دوستاي مرئي و نامرئي و کمي مرئي واي من به خاطر بازي پست قبل و کامنتايي که برام اومد خيلي ذوق زده شدم هر کدومو چند بار خوندم ممنون که وقت ميذاريد و وبلاگ مارو مي خونيد به هر حال همه دوستاي ما که به اين وبلاگ مي يان خاطره ما ميشن و برامون عزيزن چه خانوما چه آقايون چه کوشولوها ميسييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي خب بريم سراغ خاطرات فيتيله اي: 5شنبه صبح امير بداخلاق منم نيم ساعت مرخصي گرفتمو رفتيم کميته امداد و الان ما حامي يه پسر 17 ساله هستيم درست هم سن داداش فندق خودم البته خودشون پيشنهاد دادن و گفتن اينا الان بيشتر از ديگران به کمک احتياج دارن خدا کنه منو امير بتونيم يه کمکي باشيم و اگه من اينجا در مورد اين مسئله حرف ميزنم فقط به خاطر اينه که شايد بعضي از دوستام بخوان اينکارو بکنن و ندونن چطوري به هر حال کاريه که من خيلي بهش اعتقاد دارم و حس ميکنم اثراتشو تو زندگيمون ميبينم بعدش امير منو رسوند خونه و رفت دنبال داورايي که از تهران اومده بودن بعد از ظهرم بازي داشت و داور ميز بود منه طفلکي ميدونيد که من اخر هفته ها ميرم خونه اميرينا کلي خوشل کردمو به خودم رسيدم اما امير نيومد کلاس غواصي داشتو کاراي ديگه منم خيلي ناراحت شدم خيلي احساس بدبختي ميکردم پاشدم ساعت 6از خونه زدم بيرون نميدونم چرا ولي خيلي حساي بدي داشتم يکم راه رفتم بعدش رفتم پيش بابا و از اونجائيکه وقتي من ناراحت باشم بايد حتما يکم خريد کنم رفتيم اين چاي ساز و خريديم و با گريپ فروت و سيب سبز خومشزه شب هم ابجي مريمينا اومدن خونمون شب نشيني(خواهر امير) ابجي برام يه جراب ناز سرخابي خريده بود من عاشقشم و با توجه به اون برام چيزي بخره جمعه ظهرم خونه موندم بعد از ظهر يه سر رفتيم خونه مادربزرگم اميرم خاله رو رسوند خونه و اومد دنبال من هيچکدوم به روي هم نياورديم و متاسفانه اين عادت خيلي بديه که من نميتونم راجع به چيزي که ناراحتم کرده حرف بزنم اول رفتيم واسه دوس جونم که سرما خورده قرص جوشان خريديم بعدکباب ترکي خورديم البته نصفش موند چون خيلي گنده بود بعدش رفتيم دوس جونم پودر کيک و ژله هم خريديم که اينهفته خونه خاله کيک درست کنيم بعدشم دو تا بستني خانواده خريديم اما امير نخورد و گفت ميره خونه شون بخوابه منم سهم امیرو نگه داشتم به من که يه عالمه خوش گذشت ساعت 11 شبم با ندا جونم حرف زديم اونم از امروز ميره سر کار و ساعت کاريشم مثل منه شايد امروز با هم بريم بيرون ديگه خبري نيست خوش باشيد دوس جوناااااااااااااااااااااااااااااا ![]()
![]()
![]()
اومد دنبالم ![]()
هم فکر کردم امير بعد بازيش مياد دنبالمو ميريم خونه شون![]()
![]()
![]()
هميشه سعي ميکنه خصوصيات منو بشناسه
برام پاستيل و بيسکوييت خريد که بيارم اداره
| Design By : Night Skin |


