ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
شلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام شطورید انقدر دلم براتون تنگ شده ولی به خدا اصلا نتونستم بیام نت به خاطر این نمایشگاه دستاورد های ۳۰ سال ۴شنبه دوس جونم اومد و رفتیم بیرون اول رفتیم استریپس مرغ خریدیم و رفتیم کنار سد خوردیم همه آب سد یخ زده بود انقده قشنگ بود بعدشم رفتیم و آیس پک خریدیم و بردیم خونه ما با مامانینا خوردیم میسی دوس جونم خیلی خیلی خیلی خوش گذشت ۵شنبه هم قرار بود امیر بره رشت که گفت جمعه میره و ناهار اومد دنبالمو رفتیم خونه شون ناهار خاله آبگوشت درست کرده بود جمعه هم که امیر صبح رفت رشت و شب برگشت دیروز صبح مسابقات ورزشی کارمندان خانم دولت بود ما هم از اداره ۸نفر رفتیم مسابقات طناب کشی از ۲۹تیم ۵م شدیم قرعه مون بد افتاد وگرنه حتما جز تیم های اول تا سوم میشدیم اخه ما سر آخر با تیم تربیت بدنی مسابقه دادیم عصرم تا ۵:۳۰ اداره بودم بعدش دوس جونم زنگ زد یه خبر خوب بهم داد واممونو بالاخره دادن هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا از اداره رفتیم با امیر ماشینشونو برداشتیمو رفتیم چک و دادیم نمایندگی حالا ۹۰ روزه ست تحویل ماشین ولی چون دوست امیر بود گفت سعی میکنه ۴۵روزه ماشینو تحویل بده بالاخره بعد کلی دوندگی امیر تونست این وامو بگیره دیروز خوشحال بود و میگفت روز خوبی داشته منم خدارو شکر کردم به خاطر ارامش عشقم امروزم که اداره در خدمتتون هستم و تمام بدنم درد میکنه دلم می خواد گریه کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


