تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - نمایشگاه- تدریس- عید- حقوق و ....




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

سلاااااااااااااااااااااااااااااام

وای  یعنی من ۵روزه ننوشتم

البته زیادم کسی نگرانم نشد

هی روزگاااااااااااااااااااااااااااااااااااااار

مونیتورمو برای نمایشگاه برده بودن

چون خودمم دیر از نمایشگاه بر میگشتم نمی تونستم به اینترنت وصل شم

خوشبختانه نمایشگاه پریروز تموم شد و مونیتور منم امروز آوردن و

تونستم بیان وبلاگستان

انقده دلم تنگ شده بودددد براتون

اتفاقای این چند روز و دقیق یادم نیست فقط اینکه

بالاخره برای روی تشک و بالش هام پارچه خریدم

خاله هم از همون پارچه ها خرید که رختخوابام یه دست بشه

متری ۴۵۰۰ فکر کنم کلا شد ۴۶۰۰۰تومن(پارچه و رو بالشی)

دوشنبه شب هم عمو کوچیکه من و امیر و شام دعوت کرده بود

رفتیم اونجا کلی خوش گذشت

یه عالمه من و زن عمو راجع به عروسی و این چیزا حرف زدیم

امیرم با عموم مشغول خاطرات سربازی بودن

یه روز بعد از ظهرم با مامان رفتیم بیرون و ۲تا روسری ساتن و جوراب خریدم

منتظر این حقوقمونم تا برم خریدای عیدمو انجام بدم

آخه عید امسال برام مهمه

چون خونه فامیلای امیرینا هم میریم و خیلی هارو من ندیدم

اما در مورد این حقوق

حقوق منم تهران واریز کرده اما این اداره هنوز تقسیمشون نکرده

البته نمیدونم عیدی به من تعلق میگیره یا نه؟

ولی عیدی بقیه رو هم می خوان بدن این ماه

از طرف دیگه یه دوره پودمانی گذاشتن که به کارمندای دیپلم مدرک معادل فوق دیپلم بدن

امروز اولین جلسه بود و من تدریس میکنم

یادم باشه اولین سابقه تدریسم۲۳/۱۱/۸۷

راستشو بگم یکم استرس داشتم چون همه از همکارا هستن

و من ازشون حداقل ۱۵سال کوچیکترم

ولی خدارو شکر خوب برگزار شد

به خاطر همین جمعه هام باید کلاس بذارم

کلاسا ۶م تموم میشه و همون روز باید برم قم برای یه دوره آموزشی

تا ۱۱ اسفند بعد بیام اینجا امتحان بگیرم

ببینید چقدر الکی الکی سر خودمو شلوغ کردم

به خدا اصلا به خرید عید نمیرسم

شما واسه عید چیکارا کردید؟چیا خریدید/

دیگه چیزی یادم نمیاد جز اینکه من وامیر تصمیم گرفتیم

سپندارمزگان و به جای ولنتاین جشن بگیریم

حالا بیام به دوستای بی معرفتم سر بزنم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 13:44 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin