تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - مهمونی شام و تفلد بابایی




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

(بچه ها واقعا توتی دروغ می گفته؟

یعنی ۲سال همه سرکار بودیم

اگه خبری دارید به منم بگید بدجوری فکرم در گیره)

شلام تنبلا

اصلا دست و دلم به آپ کردن نمیره آخه خیلی وبلاگستان خلوته

من از وقتی سرکار رفتم تصمیم داشتم

اولین حقوقی که گرفتم  مامانینارو شام مهمون کنم

(البته یه تصمیمم دارم که ببرمشون مسافرت ولی اون میمونه بعد عروسیمون)

هی زمان شام این ور و اونور میوفتاد تا اینکه تصمیم گرفتیم شب تولد بابا بریم

زنگ زدم و خاله اینا و خواهر امیرم دعوت کردیم

اول با امیر رفتیم و تو کاروانسرا سنگی جا رزرو کردیم

شب خوبی بود فکر کنم به همه خوش گذشت

بعد از شامم کیک خریده بودیم و تولد بابارم همونجا گرفتیم

حدودای ۱۱ بود برگشتیم خونه

البته من با فکر و خیالای خیلی بدی اونشب خوابیدم

خب بابایی من که اینجارو نمی خونه

ولی همینجا می خوام تولدشو تبریک بگم

عاشقتم بابای گلممممممممم

بچه ها دقت کردید به روزشمار ما؟؟؟؟

تا عروسی ۲ماه و خورده ای مونده

استرس گرفتم و هنوز هیچ کاری نکردیم 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 7:45 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin