ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
پریشب با امیر رفتیم کنار سد کلی با هم حرف زدیم یه عالمه سوتفاهم بینمون بود که رفع شد انقدر درگیر مراسم عروسی و خرید و خونه اینا بودیم که خودمونو فراموش کرده بودیم خیلی خوب بود خیلی گاهی لازمه دیروز تا ۵ اداره بودم بعدش که رسیدم خونه مامان گفت مینا امروز از تهران میاد منم تندی اتاقمو مرتب کردم و یه دوش گرفتم همون موقع ها بود مینا رسید تولد مامانم ۲۲اردیبهشت و تولد من ۲۳ اردیبهشته مینا برای مامان یه ادکلن خوشگل و برای من عکسای نامزدیمو با ۴تا از عکسای دونفره من و امیرو داده بود رو چوب چاپ کرده بودن(اسمش دقیق یادم نیست) انقده ذوق کردممممممممممممم امیرم خیلی خوشش اومد می خوایم بزنیم به دیوار اتاق خوابمون بعدش امیر اومد و با هم رفتیم دیدن یه خونه می دونید کجا؟؟؟؟؟؟؟؟ تو همون ساختمونی که گفتم یه واحدش طبقه ۵ بود این واحد طبقه اوله ۸۰ متره بد نیست گرچه من و امیر هردومون واحد طبقه ۵ بیشتر دوس داشتیم حالا هر چی صلاح باشه احتمالا یکی از همین ۲تا واحد اجاره می کنیم دعا کنید خیالمون راحت شه بعد از دیدن خونه هم رفتیم میز اتو و لگن برای حموم و چوب رختی خریدیمو برگشتیم خونه به زودی براتون یه عالمه عکس میذارم امروز ۹مین ماه با هم بودنمونه عشقم دیشب ساعت ۱۲ بهم تبریک گفت خیلی دوست دارم![]()
| Design By : Night Skin |


