تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - حبوبات- سفره عقد و ...




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

سلام به همگییییییییییییییی

امیدوارم هفته خوبی رو شروع کنید

خب امروز رئیس نیست رفته تهران

ولی معاون هست

و من همچنان که مشغول خوردن صبحانه هستم دارم وبلاگ می نویسم

۵شنبه امیر اومد دنبالمو باهم رفتیم ناهار خونه ما

قرار بود ۵شنبه برن بنگاه برای خونه

که اقاهه گفت شنبه ساعت ۷ بیاید قرارداد ببندیم

تا ببینیم امروز چی میشه

بعد از ظهر با امیر رفتیم من یکم حبوبات خریدم

لوبیا قرمز ۲کیلو-لوبیا چیتی ۲کیلو- لپه ۱کیلو- برنج آش ۱کیلو - عدس ۲کیلو

نخود یادم رفت

یکمم گل گاوزبون و بابونه خریدم

بعدش با امیر رفتیم سفره عقدی که خوشم اومده بود و

به امیر نشون دادم اونم خوشش اومد و نهاییش کردیم

رنگش صورتی و بنفشه و با گلای مینا تزئین میشه

به نظر خودم که خیلی قشنگ بود

یه جاهم برای امیر کت و شلوار نگاه کردیم که زیاد جالب نبود

بعدشم رفتیم واسه حنابندون اقایون با فیلمبردار هماهنگ کردیم

گفت به ارایشگاه بگو ساعت ۱۲ آماده باشی

و امیر منو رسوند خونه

منم همه حبوباتو پاک کردمو تو ظرفاشون ریختم

ای ول دختر خانه دار

جمعه ناهارم خاله مارو دعوت کرده بود خونشون

کوبیده های پدرجون معروفه

حسابی زحمت کشیده بودن

می خوایم بریم دنبال کارت عروسی

منتظریم که مامانا تعداد دقیق مهمونای شام

مهمونای حنابندون و مهمونای سالنو بهمون بگن

تا حالا که تصمیم این شده

من ۱۲ بگم ارایشگاه کارشو تموم کنه

بعد برم اتلیه تا ساعت یک و نیم

بعدش بریم باغ برای فیلمبرداری

حدود ساعت سه و چهل و پنج دقیقه مراسم عقد داشته باشیم

از ساعت ۵تا ۸ سالن

۹به بعدم شام

اخر شبم یکم با خواهرم حرفیدیم

گفت  مامان میگه الهه و امیر خیلی با جنبه هستن و

خیلی چیزارو تو دوران نامزدیشون رعایت کردن

بابا هم برگشته گفته دخمل خودمه دیگه

مینا هم میگفت که خیلی چیزا از من یاد گرفته و من تو زندگیش خیلی موثر بودم

دیگه منو تصور کنید که در حال بال دراوردن بودم

کسایی که همراه وبلاگ منن میدونن که خواهر من تهران

کارشناسی ارشد می خونه و هر دو هفته یه بار میاد اینجا

من و خواهرم ۲تا موجود با اخلاقای کاملا متفاوتیم

هر کدومم واسه خودمون صاحبنظر

به خاطر همین این حرفش برام عجیب بود

خدايا خودت عزيزانمو برام حفظ کن

خودت بهترين چيزهارو برامون بخواه

کمکم کن شرمنده تو و خانواده م نشم

کمک کن خاله پري بياد بابا من نگرانما

کمک کن مراسممون خيلي خوب پيش بره

کمک کن اين زنيکه ... يه لباس عروس خوب برام بياره

خدايا لباس پاتختي

و خيلي کمکايه ديگه که فقط از عهده تو برمياد

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:19 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin