تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - لبس عروس؟ اوکيييييييييييييييييييييييييي




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

شلام دوس جونا

اول از همه بايد خدارو هزار مرتبه شکر کنم

 که با تمام وجود حضورشو حس ميکنم

ديروز با مامان رفتيم براي پرو لباس عروس

و من بسي نا اميد ميرفتم و تقريبا مطمئن بودم بازم نتيجه اي نخواهد داشت

گرچه امير دلداريم ميداد و ميگفت اگه پيدا نکني از تهران برات ميخريم

شاگرد مغازه نگران تر از من بود ميگفت تو خيلي سخت پسندي کاش خوشت بياد

دامنو که پوشيدم تاپو که پوشيدم

واي هموني بود که مي خواستم اصلنم منو چاق نشون نميده يکمم دنباله داره

تازه گفت هم اندازه ت ميکنم هم برات يه پاپيون ميزنم پشتش که خيليم ساده نشه

دقيقا مدل ژورناله

فقط يه جايگزيني ديگه هم برام نوشت که اگه مدل جديدتري بياره برم بپوشم

و تور و تاج و شنلمو انتخاب کنم

ولي باور کنيد کلي خيالم راحت شد

خب لباس عروس خيلي مهمه ديگه

بعدشم با مامان رفتيم پرو کت و شلوارم

اونم خوب شده آخر هفته بايد برم پرو دوم

۳روز مرخصي گرفتم

احتمالا فردا بريم تهران با مامان و بابا براي خريد لوازم چوبي

بعدشم امير مياد بريم اينه شمعدون و کت و شلوار اميرو بخريم

خدا کنه بتونم حاضري يه پيراهن مجلسي هم براي خودم بخرم

واي چه هفته ي پرکاري

دعا کنيد دوس جونا

اخرشبم رفتيم خونه همکار امير که ماه پيش عروسيشون بود

خونه شون کوچولو و خوشگل بود

کلي حرف زديم اميدوارم خوشبخت باشن

ديگه برم قراره امروز برام ميز بيارن

 پ.ن.: در راستای اینکه بندهو امیرم از سوی مادرشوهر گرامی دعفا شدیم

قراره بریم دستبند پاگشامو دوباره بخریم

پ.ن.:۲ بالاخره رختخوابامون تموم شد و تشکامونم اماده و ملحفه شد

نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:15 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin