ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
سلام دوس جونا بالاخره رئیس جمهورم انتخاب شد حرف خاصی در این مورد نمیزنم چی بگم از این سیاست قرار بود ۵شنبه وسایل چوبیمو بیارن ولی بارون گرفت و میز ناهارخوریمم اماده نبود بابا گفت جمعه حدودای ۳ میرسه من جمعه صبح بیدار شدم یه دوش گرفتم داشتم لباسامو مرتب میکردم ببرم خونه مون که اقاهه زنگ زد گفت ما ۱۰ کیلومتری زنجانیم منم سریع به امیر زنگ زدم رفت دنبالشون ورودی شهر خودمم سریع رفتم خونه مون از اونطرفم بابا ۲تا کارگر گرفته بود و اومد تمام وسایلم همون بود که سفارش داده بودم به جز میز ناهار خوریم یعنی رنگ پارچه صندلیا که قرار بود با مبلم ست باشه صورتی چرک مرده سرخابی زده بود ۲تا از صندلی ها هم کج بود منم زنگ زدم بهشو هر چی از دهنم دراومد گفتم بهش خلاصه یکی از صندلی هارو پس فرستادم و قرار شد پارچه بفرسته خودمون اینجا بدیم تشک صندلی هارو عوض کنن یه اعصاب خورد کنی دیگه هم داشت راه پله ها و پاگردای ما یکم تنگه مبل ۳نفره بالا نمیومد واقعا نامید شده بودیم بابا گفت میگم ۳تا تک نفره براتون بفرسته ولی دیگه همت کردنو به زور اوردنش بالا کلا وسایلم خیلی سنگین بود از الان واسه سال دیگه غصه م گرفته کاش نگه سال دیگه خونه رو خالی کنیم بالاخره بعد ۲ساعت که وسایلو اوردن بالا من و مامان و امیر و حمید و مینا همشونو چک کردیم دستمال کشیدیم پیچاشو وصل کردیم امروزم قراره یخچال و لباسشویی اینارو ببریم منم یه سر می خوام برم برای لباس پاتختیم پارچه بخرم دیروزم اولین رای متاهلیمونو با امیر رفتیم و به صندوق انداختیم امروزم همکارام ۴نفرشون مرخصین چون دیروز تو ستاد بودن راستی اولین غذا تو خونه خودمون کوفته تبریزی بود که دیروز مامان اورد اونجا خوردیم هدیه روز مادرو چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
| Design By : Night Skin |

