ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
دو روزه خيلي خسته م مثل ادمايي که يه عالمه کار مي کنن بعد يهو بدنشون ميوفته ديروز بعد از ظهر قرار بود با مامان بريم بيرون که بارون نذاشت همش تقصيره اميره انقدر تو زمستون گفت سال بعد قحطي اب ميشه که الان انگار اسمون سوراخ شده هي بارون مياد البته بارون قشنگه ها اما خب چون حنابندونمون تو باغه نگرانيم منم نشستمو لباسامو جمع کردم يکم کتابامو مرتب کردم حدوداي ۸ بود امير اومد يکم وسايل برديم خونه مون مامانمم برام مرباي هويج و گل قند و توت فرنگي درست کرده بود يکي از همکاراي اميرم سوغاتي براي امير يه بشقاب و نميدونم چي هندي اورده بود اونم گذاشتم رو شومينه تلفونمونم بالاخره وصل شد و من اولين زنگو به مامانيم زدم اولين زنگيم که به خونه ما شد يه خواستگار براي خواهرم بود که چند روز پيش دم در خونه ما اويزون خواهرم شده بود ماهم شماره خونه جديدو داديم که امير يه ربع با خانومه حرف زد تا بتونه ردش کنه بعدش رفتم بيرون يه کاسه اش ترش خورديم دو تاهي بعدش رفتيم براي امير يه پيراهن و کراوات بگيريم اما هيچي نتونستيم بخريم به نظر شما با کت و شلوار مشکي مات چه پيراهن و کراواتي خوب ميشه؟ فقط يه گيره کراوات خريديم يه شام سان برگري هم خورديمو برگشتيم خونه امروزم ميرم پرو نهايي لباس عروس و خريدن تابلو براي پذيرايي راستي دوس جونا من و امير تصميم گرفتيم براي شاباش به مامانا و خواهرامون سکه اليزابت بديم شما پيشنهاد خاصي براي اين شاباشا و شاباش عروس داريد دنبال نوآوريم يه سوال ديگه براي داخل يخچال چه خوراکي بگيرم خوشگل ديده شه فعلا بابايييييييييييييييي![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


