ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
سلام دوس جونای گلم صبح شنبه تون به خیر من الان در اداره به سر میبرم اما امیر مرخصی گرفته اما خاطران روز جهیزیه بینون من ۵شنبه صبح یه جلسه تو فرمانداری داشتم انقدر حرف زدن که تا ۱۲:۱۵ اونجا بودم بعدشم سریع ۲کیلو سیب سبز خریدم و یه صندل قهوه ای و اومدم اداره ۴۵دقیقه زودتر مرخصی گرفتم رفتم خونه یکم خوابیدمو اماده شدم از اونجائیکه مامان گفت فکر نمیکنه مردم کابینت و یخچال اینارو نگاه کنن و منم اصلا وقت نداشتم همه چیرو چپونده بودم حتی یخچالمم فقط ۲-۳ تا چیز گذاشتم گفتم بعدا سر فرصت خوشگلش میکنم خلاصه ساعت ۴ رفتم خونه مون خاله همه چی اورده بود از ظرف و ظروف تا میوه و شیرینی و شربت گفت وسایل عروس و امروز نباید استفاده کرد مهمونا از ساعت ۵اومدن و تا ساعت ۸ بودن مادربزرگم(مامان بابام) یه پتوی گلبافت یه نفره مادربزرگم(مامان مامانم) برامون به عنوان هدیه عروسی یه فرش دستبافت کوشولو خاله کوچیکه به عنوان هدیه عروسی یه فرش دستبافت کناره (مادربزرگمو خاله کوچیکه هدیه عروسی رو به جای سر عقد اوردن خونه مون) خاله بزرگم و خاله دومی یه گلدون کریستال به عنوان شیرینی خونه عمه بزرگم یه ظرف کریستال پایه دار و یه بسته شکلات زن عمو کوچیکم یه رولت خوری زن عمو وسطی یه جعبه صنایع دستی و رو پشتی کار شده زن عمو بزرگم یه دسته گل عمه امیر یه پتو مسافرتی و یه بسته شکلات زن عمو امیر و دختراشم هر کدوم یه بسته شکلات برامون اوردن وایییییییییییییییییی تمام کابینتا ویخچالم دیدن و من به عنوان یک عروس با سلیقه ابروم رفت بعدشم خلعتارو دادن و خریدامونو دیدن بعدا خلعتارو مینویسم چی بودن جمعه تا ظهر خونه بودمو به مامان کمک میکردم بعدشم رفتیم فروشگاه رفاه بعدشم امیر اومد دنبالمو رفتیم کلی کارت پخش کردیم یه سرم به خونه مون زدیمو وسایلامونو مرتب کردیمو لباسای حنابندون امیرو گذاشتیم کنار الانم اومدم اداره مشغول جابه جا کردنه کارامم چند تا عکس دارم براتون میذارم اینارو خواهرم گرفت بعدا بقیه شو میذارم زیاد مرتب نیست )اگه عکسه باز ميشه بگيد بقيه شو بذارم( من کلي عکس ديگه داشتم که نشد بزارم وقتي رفتم سر خونه و زندگيم عکساي بهتري براتون ميذارم ميسي ![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


