تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - حنابندان آقایون




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

سلام خب من همچنان هوارتا کار تو اداره دارم

تو خونه هنوز ای دی اس ال نداریم

به خاطر همین و اشغال شدن تلفن تنبلیم میاد خونه آپ کنم

خب تو سری مراسم عروسیه ما اولیش حنابندون بود

طبق صحبتهایی که قبلا انجام شده بود ما تصمیم گرفتیم حنابندون خانم ها نداشته باشیم

حنابندون اقایون ۲روز قبل از عروسی بود که هول هولکی نشه

یعنی روز ۷تیر ۱۳۸۸

مراسم توی باغ یکی از اقوام بود که خیلی بهمون لطف کرد

در واقع اون با اصرار باعث شد مراسمو اونجا بگیریم

اخه امیرو خیلی دوست داره

بعد از ظهر امیر اومد دنبالمو باهم رفتیم باغ

میوه ها و شیرینی ها رو چیدیم

دیگه حدودای ۷بود گفتم امیر پاشو بریم مهمونا ۹میان تو هنوز اماده نیستی

اول اومدیم خونه خودمونو لباسای امیرو برداشتیم

بعد چند شاخه گل و روبان و اینجور چیزا برای تزئین حنا گرفتیم

و از اونجا رفتیم خونه امیرینا

عزیزم رفت یه دوش گرفت منم سریع یکم سوسیس براش سرخ کردم

و با آبجی ظرف حنا رو تزئین کردیم

امیر اومد لباساشو پوشید و شام خورد و حسابی داماد شد

قلبونش برم من

دیگه ساعت ۹:۳۰ بود که پسرخاله هام اومدن دنبال امیر

منم اماده شدم امیر منو رسوند خونه مونو رفتن باغ

یه عالمه با خاله آیه الکرسی و تسبیح برای ائمه بقیع نذر کردیم

که مراسم خوب برگزار شه و مشکلی ایجاد نشه

حدودای ساعت ۲ مراسم تموم شده بود البته من که ۱۱ خوابیده بودم

خدارو شکر همه راضی بودن

مخصوصا از ارکستر خیلی تعریف میکردن

یه سری چیزای کوچیک بود که بابایی میگفت اگه انجام میشد بهتر بود

زیاد در مورد مراسم حنابندون اقایون نمی تونم بنویسم چون من اونجا نبودم که

ولی خدارو شکر خوب برگزار شده بود

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 13:12 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin