ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
شلام علیکم دیروز صبح ۱ساعتی مرخصی گرفتمو رفتم آرایشگاه و ۱۵دقیقه ای ابروهامو برداشتمو خوشل شدم خب میدونید که ارایشگاهم اونور خیابون اداره مونه امیر قرار بود زود بیاد خونه تا درس بخونه من رفتم خونه سریع یه قرمه سبزی بار گذاشتم برای ناهارم لوبیا پلو داشتیم امیر کارش طول کشید و دیر اومد بعدشم یکم خوابیدیمو بیدار که شدیم عین بچه های خوب یه عالمه درس خوندیم مامان زنگ زد که شام بیاین اینجا گفتم نه دوس جونم درس داره این هفته می خوایم خونه بمونیم البته من کارتن کورالینم دیدما یکمی ترسناکههههههههههههههههه یادتونه هفته پیش گفتم برادر معاونمون فوت کرده؟ امروز صبح با همکارای اداره و رئیسمون رفتیم خونه شونو اوردیمش اداره اینجا این یه رسمه امروزم کلاس دارم فردا عصرم اگه خدا بخواد با مامان میریم بیرون یکم خرید کنیم عید قربان نزدیکه تولد امیرم همون موقع است باید لباس بگیرم راستی پیشنهاداتون خیلی عالیه دوستون دارم همشونو یادداشت کردم بازم منتظر نظرای قشنگتونم ![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



