تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - تدارکات جشنمون




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

سلام دوس جونااااااااااااااااااااااخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

باور کنید من بی معرفت نیستم

خودمم خیلی دلم می خواد بیام و بنویسم

این روزایی که نمی نویسم حس می کنم خاطراتمو گم می کنم

ولی خب حق بدید الکی الکی انقدر کار سرمون ریخته واسه همین جشنه کوچولو

تازه سرمام خوردم و بسیار خوشگل شدم

امیرم که این هفته نبود البته الان تو راهه فکر کنم اگه خدا بخواد 2نصفه شب برسه زنجان

حسابی خسته میشه فردا صبحم باید بره سرکار

دقیقا یادم نیست این روزا چیکارا کردیم پس ببخشید پراکنده می نویسم

امروز با بابا و مامان رفتیم غذارو سفارش دادیم

چلو گوشت(شیرین پلو)برای 100 نفر با ماست موسیر و نوشابه

قراره خودمون ژله درست کنیم

اول مامان دوست داشت سلف سرویس کنه شامو

که دید نمیتونه مجلسو مدیریت کنه بی خیال شد

از اونجام رفتیم میز و صندلی و ظروف چینی کرایه کردیم(50000)

(10تا میز 4نفره 70 تا صندلی 18تا میز عسلی 90 تا بشقاب پلو خوری

90 تا بشقاب میوه خوری 90 تا کارد میوه خوری 10 تا کفگیر)

دیروز صبحم زنگ زدم تاریخ ارایشگاهو عوض کردم و

 رفتم آتلیه خاطره رو رزرو کردم و 10000 تومن بیعانه دادم که مطمئن شم

می خوام پشت لباسم حریر بلند بدوزم

گفتن شنبه ست کامل رنگاش میاد

حالا باید فردا برم حریر بگیرم و

 یه شنل صورتیم بدم بدوزن واسه وقتی از آرایشگاه میرم آتلیه و برمیگردم خونه

دیگه تقریبا کارایه اصلی انجام شده

مامانمم زنگ زده 2تا خانوم بیان 3شنبه خونه رو تمیز کنن

به یه خانومه هم گفته 4شنبه بیاد میوه ها رو بشوره و شب کمک کنه از مهمونا پذیرایی کنه

1شنبه شبم خاله م می خواد منو پا گشا کنه و دعوتمون کرده

2شنبه ساعت 7 م قراره بریم محضر و عقدمونو ثبت کنیم

امیر که بیاد فردا میریم کیک و دسته گلمو سفارش میدیم

یه مشکلیم دارم اینه که پارسال یه گن خریدم سایز XL اما چون الان لاغر شدم واسم گشاده

 و باید سایز s  بگیرم خیلی زور داره آخه اینهمه پاش پول دادم فقط یه بار پوشیدمش

دیگه دیگه اینکه

دلم واسه امیر تنگ شده گرچه هر روز کلی باهم حرف میزدیم و smsبازی میکردیم

هنوزم نتونستم با واژه هایی مثل شوهرت و نامزدت و آقاتون کنار بیام

دوست جونم به من میگه نی نیخودشم شده باباییم

هرجا میرم سرم شکلات میریزن کلی خجالت می کشم

خیلی دوست داشتم فقط کسایی رو تو جشنمون دعوت کنم که دوسشون دارم

اما به خاطر مامان و بابا و حرفایی که فامیل ممکنه بزنن مجبورم حضور بعضیارو تحمل کنم

اعتقاد دارم آدما هیچی نداشته باشن اما فرهنگ داشته باشن

دیروز و امروز خیلی غیبت کردم

واقعا دسته خودم نبود حرفایی که از دور و بر میشنوم

آدمایی که تو روم میخندن و پشت سرم حرف میزنن

عصبیم میکنه

خدایا به تو پناه می برم از غیبت

به تو پناه میبرم از بی فرهنگی و گستاخی و دورویی

به خودت پناه میبرم از اینکه منو به خودم واگدار کنی

خدایا خودت کمک کن این جشن کوچیکمون با شادی و بدون حاشیه برگزار شه

دوست جونمم به سلامت برگردون پیشم

شب بخیرخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir

نکنه ارایشگاه زشت درستم کنه

نکنه لباسم بد تنم واسته؟

نکنه عکسامون خراب شه و چاق بیوفتمو زشت؟

نکنه جشنمون خوب نشه؟

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:5 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin