ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
سلام دوست جوناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آخر هفته خوش گذشت؟ اول از همه نمیدونم این سارا خانوم کیه که هر روز لطف میکنه میاد واسه من کامنت میذاره و بهم میگه خیکی خانوم و هیچ آدرسیم نمیذاره که از خجالتش در بیام خب من پنج شنبه ناهار مهمون خاله جونم(مامان امیر) بودم و یه قورمه سبزی توپ درست کرده بود قبلا گفته بودم که آشپزی خاله م و خونه داریش زبونزده بیچاره چه عروسی نصیبش شده که تو این زمینه ها زیاد بارش نیست البته خدارو شکر امیرم زیاد حساس نیست یعنی کلا باهم جوریم و فکر نمیکنم مشکلی پیدا کنیم همون روز ناهار اون خاله م که تهرانه و پسرشم خونه امیرینا بودن بعد ناهار همه رفتن خوابیدن و من و امیرم رفتیم تو اتاق امیر و برایه جلوگیری از اینکه دیگران افکار پلید راجع به ما سرغشون نیاد نشستیم به درس خوندن البته خاله برام بالش اینا اورد و کلا خودش گفت برو اتاق امیر بخواب و هوامونو داشت اما من کلا تو این موقعیتا که دیگرانم هستن موذبم ساعت 5 امیر کلاس غواصی داشت (خاله زیاد موافق نبود امیر بره ولی به نظر من ادم تا جوونه باید از موقعیتاش استفاده کنه تازه این جا 300000تومن ازش میگیرن ولی اگه میرفت تهران حدود 1-2ملیون باید واسه همین مدرک خرج کنه) منم که از خواب داشتم میمردم گفتم امیر منو بذار خونمون من رفتم خونه گرفتم یه ساعت خوابیدم امیرم رفت کلاس وای غواصی کار جالبیه ولی به نظرم باید خیلی سخت باشه وسایلش که خیلی سنگینه تازه فردا امیرینا قراره برن سد تهم غواصی کنن یه کوشولو میترسم بابام سربه سر امیر میذاشت میگفت برو سد ولی تو آب نریا از خواب که بیدار شدم سالاد الویه درست کردیم و زنگ زدیم امیرم اومد و رفتیم شهربازی هوا خیلی خوب بود و کلا خوش گذشت جمعه صبحم یه جشن دعوت بودیم این جشن به مناسبت تولد حضرت مهدی برگزار میشه و یه جشنه خاندانیه یعنی بذارید اینطوری بگم شرکتی که امیر توش کار میکنه واسه پسرعموهاشه که خیلی خیلی پولدارن و تهران زندگی میکنن اینا دو ساله به بهونه تولد حضرت مهدی و صله رحم تویه سالن یه جشن بزرگ برگزار میکنن و همه فامیل جمع میشن امسال دومین سالش بود ولی به دلایلی ا ط ل ا ع ا ت نذاشت جشن برگزار شه و این مراسمو سریع تو خونه یکی از اقوام برگزار کردن من که خیلی ناراحت شدم بیچاره ها کلی زحمت کشیده بودن هم غذاشون خوب بود هم برنامه هاشون هم یه کیک 4طبقه گنده سفارش داده بودن کلیم هدیه به مردم دادن تا ساعت 4اونجا بودیم البته امیر 12 رفت چون دیروز بعد از ظهر کنکور ارشد داشت خودش که میگه خوب داده دعا کنید امیر خیلی دوست داره ارشد بخونه منم برایه عزیزم دعا میکنم 4برگشتیم تا 6خوابیدم و امیر 7اومد دنبالم حمیدم گفت باهامون میاد ماهم رفتیم غزال و علی رو برداشتیم و رفتیم بیرون لواشک انار خوردیم و آب طالبی بستنی بعدشم رفتیم خیابون گردی وای خیلی خوش گذشت دیشب خیلی جوگیر بودیم صدایه ضبط و تا آخر بلند کرده بودیم و با سرعت اینور اونور میرفتیم خب اینجوری نگاه نکنید یه دفعه بود دیگه ساعت 10 برگشتیم خونه و من 2تا کتاب باید تا 3روز اینده بخونم و یکیشم نقد کنم که هنوز هیچ کاری نکردم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


