تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - دیروز ما




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

سلام دوستایه مهلبونم

ظهرتون به خیر من می خواستم صبح آپ کنم

اما مینا فیلم عروسی پسرخاله دوستشو اورده بود

نشستم پای اون و از همه برنامه های امروز صبحم جا موندم

قرار بود برم آرایشگاه..................که نرفتم

قرار بود برم شلوار بخرم..................که نخریدم

قرار بود لباسامو مرتب کنم..................که مرتب نکردم

چه دختر بدی

خب حالا یکم از فیلم عروسی بگم بعد برم سراغ خاطرات دیروز

خب عروسیشون مختلط بود کلا خانواده راحتین

البته عروسیشونم تهران بود

ولی عکساشون خیلی عالی بود خیلی

کاملا حرفه ای بدون جینگولک بازی

فقط چندتام عکس بالای 23سال داشتن که بزرگ کرده بودن

 گذاشته بودن تو تالار که من از این حرکتشون خوشم نیومد

سالنشونم قشنگ بود

نمی دونم من همیشه از تشریفات عروسی خوشم میومده

از این تالارایی که صندلیاشون روکشای ساتن و پاپیون دارن

میزایی که روشون گلایه طبیعی هست

شام سلف سرویس گردددددددددددددددددد

لباس عروس دنباله دارررررررررررررررررررررررررررررررر

تور بلنددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

ماشین عروس ماه(این خیلی مهمه برام)

خب چیه مگه هرکسی از یه چیزی خوشش میاد دیگه

آهان تا یادم نرفته چند تا از دوستا از عکسایه آتلیه پرسیده بودن

راستش هنوز آماده نشده اگه بزارم حتما خبرتون می کنم

خب دیروز بعد از ظهر با امیر رفتیم نمایشگاه لوازم خانگی

و همون جا بالاخره طلسم کامپیوتر خریدن امیر شکست و یه سیستم سفارش دادیم

گفتن شنبه یکشنبه آماده میشه

بعدش رفتیم واسه امیر یه شلوار جین خریدیم

انقده خوشگلهههههههههههههههههههههه

میگفت44000 تومن اما چون همسایه باباییم بود بهمون داد 28000 و ما کلی خوشحالیدیم

بعدشم رفتیم برای خواهرزاده امیر یه خرس خریدیم و یه توتک

و امیرم یکم وسایل گرفت واسه شام و رفتیم خونه خالمینا

منم که لباس نبرده بودم چون خیلی غیر منتظره رفتیم

تی شرت امیرو پوشیدم(من خیلی از تی شرتایه پسرونه خوشم میاد)

سریع دوست جونم شامو آماده کرد

(سوسیس-کالباس-ذرت-فلفل سبز-پنیرپیتزا-قارچ و دیگه یادم نیست)

خیلی خومشزه بود و من بسیار خوشحال شدم که دوست جون آشپزی بلده

بعد شامم چون دیر شده بود اول رفتیم ابجینارو رسوندیم خونشونو

 بعدش امیر منو رسوند خونه

بابایینا بازم حواسشون نبود و زنجیر پشت در و انداخته بودن

حالا در باز نمیشد منم نمی تونستم زنگ بزنم

از همون لایه در  داد میزدم

بابااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دیدم بیدارنو کلی دعواشون کردم منو خونه راه نمیدن

یه سفارش قطعه بود واسه بابا فرستادمو گرفتم خوابیدم

یادم رفت اینم بگم که پریشب امیر یه کارت دعوت برام آورد

که جمعه عروسی پسر همسایشون منم دعوت کردن

تحت این عنوان: سرکار خانوم ....(خاله جونم) و عروس خانوم

امروزم ساعت 6:30 قراره برم خونه مرضیه اینا

(همون دوستامون که فروردین عروسیشون بود)

به نظرتون چی بگیرم میرم خونشون؟؟؟؟؟؟/

شاد باشید دوستایه خوبم

فری جون و الهه جونم قبولیتونو تو ازمون کارشناسی ارشد تبریک میگم 

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:56 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin