ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
سلام دوستایه مهلبونم وای هوارتا حرف دارم اما نمی دونم کدومو بنویسم امروز 14مین روز از ماه رمضونه ها یعنی تقریبا نصف شد امشب خاله جون قراره برام افطاری بیاره شما هم از این رسما دارید؟ اگه دارید چه جوریاست؟ جمعه شب افطار خونه خواهر امیر دعوت بودیم که من از بچه گی بهش آبجی میگم در واقع منو پاگشا کرده بودن این ابجی خانومه ما تو اخلاق و خونه داری و سلیقه و خلاصه همه چیز واقعا تکمیله اونشبم حسابی زحمت کشیده بود و یه عالمه غذاهایه خوشمزه پخته بود به منم هدیه یه ربع سکه داد اومدنیم کلی کتاب و مجله داد تا بخونم مرسی آبجی خانوم شنبه هم وقتی کار امیر تموم شد 4:30 رفتم شرکتشون و باهم رفتیم بیرون برایه تولد مینا و حمید هدیه بخریم (خواهر و برادرم تولد هردوشون 25 شهریوره) برایه حمیدرضا یه سشوار braun خریدیم و واسه مینا یه ادکلن evidenceاز محصولات ایوروشه البته خرید اینا به این راحتی که نوشتم نبودا چون منو امیر هردومون تو هدیه سخت گیریم و کلی گشتیم دیروز صبحم بیدار شدم با حمید رفتم یکم از کارایه وام و افتتاح حساب مونده بود اونو انجام دادیم و بالاخره تموم شد اگه بدونید گرفتن این وام چقدر فرم پرکردن و ضامن داشتن و کپی مدارکو اینا می خواد تمام پنجشنبه هفته پیش منو امیر تا ظهر تو بانک به همین کارایه مسخره گذشت حالا خوبه نمی خوان 100ملیون بهمون بدن بعد بانکم با حمید یکم خیابون گردی کردیمو من یه تاپ برایه بلوز حریرم خریدم و یه عروسک بنفش کوشولو واسه مینا بیرون که بودیم مامان زنگ زد بیاین فروشگاه لایکو رفتیم واسه تولد مینا و حمید براشون حوله حموم خرید از این لباسیا چقدر جنسا بنجل و گرون شدن 70000تومن شد 2تا حوله معمولی بعدشم که برگشتیم خونه و خوابیدیم تا 6عصر شبم خوشگل کردیم امیرم اومد خونمونو تفلد گرفتیم رقصیدیم شاباش گرفتیم تازه دوست جونمم برام یه کلاه خوشمل خریده بود وقتی امیر چیزی برام می خره خیلی ذوق زده میشم خیلی حرف مونده ولی دیگه چشام باز نمیشه سعی میکنم ظهر چند تا عکس براتون بذارم خوب بخوابید دوستایه خوبم یادم باشه از تحقیقاتم راجع به جهیزیه هم براتون بنویسم احتمالا صبح یه چیزایی به این پست اضافه کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


