ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ
سلااااااااااام احساس میکنم خیلی حضورم کمرنگ شده دیگه منو دوست نداریدددددددد؟ راستش سیستم عامل لپ تاپمون ویستاست و من زیاد سر در نمیارم هر کاری کردم به اینترنت وصل نمیشه به خاطر همین مجبورم با کامپیوتر داداشیه فندقم آپ کنم که واقعا هندلیه خب اما از دیروز: دیروز 3بار رفتیم بازار و برگشتیم اولش که صبح رفتیم با مامان لایکو ملحفه هاشو ببینیم اما چیزی خوشمون نیومد ولی یکم از وسایل اشپزخونه رزین تاژ رو خریدم تصمیم گرفتم اشپزخونمونو ست زرشکی کنم خوبه؟ پیشبند و کیسه سبزی2 و دستکش2و دستگیره2وسبد نون و دمکنی2 یه سری وسایل دیگه هم بود مثل دستگیره یخچال و روی کتری و اینا که به نظرم به درد من نمی خورد همشونم زرشکی و سفید و نقره ایه رنگشون باهم شد34000 عکسشو وقتی کامپیوترم درست شد براتون میذارم تازشم من یه حوله دیدم که خیلی خوشل بودن و دیگه حوله هایه خودمونو دوست نداشتم بعد از لایکو رفتیم بازار زنجان که برایه لحافم(=yorqan)تو پرانتز اصطلاح ترکیشه ساتن و ملحفه و پشم و اینا بگیریم خب نمی دونم شما هم رسم لحاف دارید یا نه لحاف تقریبا یه چیز سنتیه که خانواده ها تو جهاز دختراشون یادگاری میذارن یه جور پتویه کلفته که توش پشم هست و روش ساتن و رویه ساتن و با دست یه نقشایی میدوزن مامانم اینجا یه خانومی رو پیدا کرده بود که 15000میگیره میدوزه و یک و نیم ماهه تحویل میده طرح هاشم بته جقه یا طاووس یا قلب یا گل یا دایره و این چیزاست همینطور که تو بازار بودیم من 2تا فرش دیدم خیلی خوشل بودن یکیش واسه بوکان بود اندازش پرده ای یعنی 1متر و 80 در 2مترو 60 توش ابریشمم داشت طرح گل افشان و میگفت 2300000 یه فرش دیگه هم بود که جفت بودن طرح شکارگاه 1متر و 10 در 2متر جفتش 1500000 حسابی دارم فرش شناس میشما دیگه برگشتیم خونه و عصر دوباره رفتیم پارچه خریدیم ساتن بادمجونی و نارنجی آخه مامان می خواد یه دفعه بده 2تا بدوزن برایه خواهرمم بمونه برگشتیم خونه و من بدو رفتم حموم و اماده شدم امیر اومد دنبالم و رفتیم لایکو حالا واسه چی؟ واسه اینکه حوله قبلیمونو پس بدیمو این حوله جدیدارو بخریم قربون دوست جونم برم انقدر با من پایه ست اما حوله ای که من دوست داشتم واسه من بزرگ شد و دست از پا درازتر اومدیم بیرون رفتیم امیرم 2پرس کباب ترکی خرید و رفتیم خونمون با مامانینا خوردیم بعد از شامم یه سر رفتیم خونه مادربزرگمینا دوست جونمم چمدون و حوله هارو از خونشون برگردوند که بذاریم خونه ما تازه عمو کوچیکه هم آخر هفته 5شنبه مارو شام دعوت کرده می خواد پاگشامون کنه می ببینیم این فامیلایه تنبل ما راه افتادن دیگه فعلا بابای کمرنگیمو ببخشید جبران میکنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که امروز رفتن مشهد![]()
| Design By : Night Skin |


