تبليغاتX
ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ - مهمونی پاگشایه امیرم




















ღஜ تو را به خاطر خاطره ها دوست دارمღஜ

عسک حوله هامون

وسایل آشپزخونه(رنگش خوبه؟)

اینم یه پتو دورویه که از قشم خریدیم

 

سلام دوستایه خوبم

تعطیلات خوش گذشت؟خب از 4شنبه شروع میکنم

که خونه همکار امیر دعوت بودیم

البته من دعوت بودم با خانومه 3تا دیگه از همکارا

همونایی که تو عروسی باهم بودیم

من اولش یکم شک داشتم برم یا نه

آخه من زیاد نمیشناسمشون

امیر گفت میل خودته من میشناسمشون مشکلی نیست

خلاصه چارشنبه دوست جونم ساعت 3:30 مرخصی گرفت اومد منو برد خونه دوستش

واسشونم یه دسته گل بردیم که خیلی خوشل بود

این گل فروشی رو امیر تازه کشف کرده

و هم گلایه قشنگی داره و هم خوب تزئینشون میکنه

خونشون یه آپارتمان بود تو طبقه 6یه ساختمون

که آسانسورشونو هنوز نساخته بودن

می تونید منو بعد از 6طبقه از پله ها بالا رفتن تصور کنید

ولی خوش گذشت حسابی زحمت کشیده بودن

البته گفتن قراره من و امیرو پاگشا کنن و این فقط یه مهمونی خانومانه بوده

مخصوصا که تازه عروس بود و من خونه تازه عروسارو دوس دارم

ساعت 7:30 امیر اومد و رفتیم براش یه پلیور خریدیم

(عمو کوچیکه بهم پول داده بود که با سلیقه خودم برایه امیر

یه هدیه از طرفشون بخرم که پاگشا بدن به امیر)

بعدشم یه درب نوشابه و کنسرو بازکن خریدیم مارک پرستیژ 8900تومان

5شنبه صبحم دوست جونم رفته بود دنبال یه وامی

من همش دعا میکردم جور شه

زنگ زد گفت این وامو بهمون میدن

و من کلی ذوق زده شدم(البته هنوز وامو نگرفتیمو باید یه سری مدارکو کامل کنیم)

و اومد دنبالم رفتیم یه حساب مشترک باز کردیم

قرار شد وامو که گرفتیم بریزیم تو این حساب فعلا با سودش قسطایه وامو بدیم

تا وقتی ازدواج کردیم پولو برداریمو باهاش یه خونه رهن کامل کنیم

فعلا تصمیممون اینه

دعا کنید وامو بدن و اینا جور شه

واقعا خیلی از فکر و خیال من کم میشه

ناهارم رفتیم خونه خالمینا و من و خاله انقدر که حرف زدیم امیر بالششو برداشت رفت

یه اتاق دیگه خوابید

ساعت 6بور رفتیم خونه ما من اماده شدمو رفتیم خونه عمو کوچیکه که دعوتمون کرده بود

البته عمو عمه هامو بقیه عموهامو مامان بزرگ و بابابزرگمم دعوت کرده بود

شامم مسمایه بادمجون درست کرده بودن

خیلی خوش گذشت اخرشم هدیه امیرو دادن

 که من و امیر کلی فیلم بازی کردیم که مثلا ندیدیمش

جمعه شبم عمه بزرگه امیرو پاگشا دعوت کرده بود

که خاله پری بنده هم تشریف اوردن

و البته همه ی مهمونایه شب قبلم بودن

یه عالمه سرمون گل و شکلات ریختن

شامم سوپ و چلو کباب و ژله و کدو و ...

به امیرم 20000تومن عمه داد با 2شاخه گل رز که هرچی خودش دوس داره بخره

از همشون ممنونم که سربلندم کردن

به دوست جونمم خوش گذشته بود

دیروزم یکم با امیر بحثمون شده بود عثر اومد دنبالم رفتیم پیتزایه گنده خوردیم

بعدشم رفتیم خونه خواهر امیر(من بهش میگم آبجی)

البته خونه نبودن رفته بودن خرید ماهم رفتیم دنبالشونو بردیمشون خونشون

اونجا اقایون با هم مشغول بودن

ابجی هم چند تا پارچه و مدل و روبان بهم نشون داد که انتخاب کنم

می خواد برامون واسه رویه میز ارایش و کشوهایه کنار تخت

روبان دوزی کنه

خیلی خوش سلیقه ست میسیییییییییییی

دیگه اتفاق خاصی نیوفتاد فقط خاله الان زنگ زد که بعد از ظهر باهم بریم کفاشی

آخه امیر از روسیه یه چکمه مجلسی برایه من اورده که ساقش بهم نمیشه

یه کفاشی هست درستش میکنه

خاله گفت عصر بریم بدیم برات اندازه ش کنن

دیگه همین

احساس میکنم خدا داره بهمون توجه میکنه و مشکلاتمونو حل میکنه

شمام برامون دعا کنید که بهترین تصمیمارو بگیریم

یه چیز دیگه که کلی تو ذوقمون زد اینه که

ما می خواستیم 23 اردیبهشت که تفلد منه عروسی بگیریم

که فهمیدیم ایامه فاطمیه ست

خیلی ناراحت شدیم

حالا تو تاریخ عروسی موندیم

خردادو دوست ندارم

تیرم که هم امتحان دانشگاهاست هم سر بابام تابستون خیلی شلوغ میشه

شما نظری ندارید؟ 

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 9:2 توسط من و دوست جونم| |


Design By : Night Skin